هر روز داغی تازه را بر پیشانیمان می گذارند و ما هم بی صدا از کنارشان می گذریم چون دیگر عادت کرده ایم . در روزگاری که مرگ دانشجو خم به ابرویمان نیاورد آیا هتک حرمت نگرانمان خواهد کرد...
پنج سال بدون تو گذشت ،بدون تو که ، با تو بودن ،تمام بودن بود ، و تازه دانستیم حكمت بودن تو عيد شدن همهي روزهاي ما بود .روحت شاد...
و امسال هم به سان سالیان پیش :به اميد سر آغاز سالي بهتر از گذشته, آرزو مي کنمکه اجاق هيچ کومه ئي خاموش نماندکه هيچ دلي مضطرب و هيچ ديده ئي گريانهيج لبي بي لبخند و هيچدستي بي ياور نباشد.که...
واپسین ساعتهای سال هشتاد و شش رو داریم مزه مزه می کنیم...سالی که برای من یکی اصلا خوش یمن نبود ،به جز اندک اتفاقات خوب بقیه رویدادهاش غیر قابل پیش بینی و مملو از بدشانسی بود،دلم برای سفره هفت سین...
برای اولین و آخرین بار تو دوران وبلاگ نویسی یک پست رو به دلایل کاملا شخصی پاک کردم . يادمان باشد از امروز جفايي نکنيم ،يا که در خويش شکستيم صدايي نکنيم. يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ،طلب عشق...
چند وقت پیش حسین به مناسبت ششمین سالگرد وبلاگهای فارسی لیستی از شصت وبلاگ اول وبلاگستان رو منتشر کرد که ققنوس آخرین وبلاگ این فهرست بود... آذر ماه یکهزار و سیصد و هشتاد بود،و عمر غربت نشینی من به یکسال...
مدتیست دیگر صدايم را نمیشنوی، صدایت را نمیشنوم، درست از همان روز که گفتی تنهایت نمیگذارم. مینويسم شاید بخوانی اما حالا دیگر خواندنت هم دردی را از من دوا نمیکند، میدانی؛ روزها میگذرند ماه ها میگذرند و سالها نیز خواهند...
تا يکي دو ساعت ديگه بر ميگردي ايران...هم من ميدونم تو اين لحظات آخر چه آشوبي تو دلت برپاست و هم تو ميدوني که تو اين لجظات سنگين داره چي بر من ميگذره ....هر دو منتظر يک بهانه ايم... من...
تا یکی دو ساعت دیگه فرشته مهربونی میرسه اینجا...حس می کنم دوباره خوشبختی از در و دیوار این شهر میباره ... و باز می لرزد دلم ، دستم. باز گويي در جهان ديگري هستم....
رفاقت هزار و يک شرط دارد. باش تا رفاقت بياموزی، نارفیق! به قول دوستی : ما یادمان رفته که روزی قسم به نان و نمک بزرگترین قسم ها بود. ما یادمان رفته رفاقت حرمت داشت و قیمت رفیق بیشتر از...
ما را به خاطر بیاور،ما را که جوانانی بیست و دو ساله بودیم،شور عشق در سینه داشتیم و پیش از آنکه عاشق شویم،سینه به خاک سپردیم...مردیم.ما را به خاطر بیاور،ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم،و ده به ده،نه در...
مادر سلام ، حال من خوب است ، باور کن.مادر جان اصلا اين يک روز را بعد از سالي بگذار من نگران تو باشم.بگذار من حالت را بپرسم.سراغ خستگي هاي من نرو،هديه ات را باز کن.بخند،عمرمن ،روزگارم بد نيست،نرگس چشمهاي...
از ميان کساني که براي دعاي باران به تپه ها ميروند تنها آنانکه با خود چتر ميبرند به کار خود ايمان دارند...
حوصلۀ سر و كله زدن با روح هاي كوچك را ندارم. خسته ام.همه چيز بيش از اندازه حقير شده است. چيز زيادي نمي خواهم. يك تپه،افقي باز و يك چپق روشن،يك خواب طولاني هم بد نيست.ميان لاجوردي هاي قديمي و...
جاي خاليت صد سال هم که بگذره ، هميشه سبز باقي ميمونه آقاجون...چهار سال گذشت ،چهل سال هم که بگذره رفتنت و باور نمي کنم......
به اميد سر آغاز سالي بهتر از گذشته, آرزو مي کنم که اجاق هيچ کومه ئي خاموش نماند که هيچ دلي مضطرب و هيچ ديده ئي گريان هيج لبي بي لبخند و هيچدستي بي ياور نباشد. که هيچ سفره اي...
پارسال تو همين روزها بود،يادته؟...
زندگي مثل يك ديكته اس .هي غلط مي نويسي و هي پاك مي كنيش . دوباره غلط مي نويسي و باز پاك مي كني . غافل از اينكه اجل داد مي زنه برگه ها بالا...
ديروز بيست و هشت ساله شدم...تصميم گرفتم دوباره شروع به نوشتن کنم.تو آذر ماه ققنوس شش ساله شد و تو بهمن ماه هم عمر غربت نشيني من به هفت سالگي رسيد....
جاي همه بچه هاي تو ايران خالي... براي ديدن عکس ها اينجا رو کليک کنيد. اينم کليپ بگو اي يار بگو که اونشب ابي اجرا کرد......
تبسمی بر لب و نیمه دلی آفتابی، اما در دوردست های روح، بارانی، بی امان می بارد و هراسی به اندازه ی ابدیت، فاصله ی این دوگانگی را رنگ خاکستر می زند......
اونجايي که الان ايستادم،همون جايي هست که پنج سال بخاطرش زحمت کشيدم و سختي هاي غربت و دوري از اونايي که دوستشون دارم و تحمل کردم .خدا رو شاکرم که زحماتم بي نتيجه نبود ، البته همش بخاطر کمکهاي...
میدونم یواش یواش دارم شورش رو در میارم...کم می نویسم،شاید بهتره بگم اصلا نمی نویسم.راستش این یکی دو ماه تعطیلات همش تو استرس گذشت.بد دردیه انتظار ، اونم انتظاربرای یه نامه که کلا مسیر زندگیمو تغییر میداد...ولی طبق معمول چند صباح...
آخرش یک روزی مترسک میشم ... شايد آخرش يک روز ديوانه شم و برم وسط جاليز بايستم. درست مثل يک مترسک . آره اينطوري شايد دوستي پرنده ها رو بخرم يا شايد هم دشمني شونو! اما نه ؛ من بارها...
پارسال در ششمين سالگرد هيجدهم تير نوشتم : "بازهم هيجدهم تير...و باز يادآوري تمام مشقت هايي که براي رسيدن به آزادي کشيده شد...و اما امشب نگران گنجي ام که در سالگرد هيجده تير در کماست...نگران کسي که ققنوس وار...
باختيم،بد هم باختيم...يا اين پرفسور کروات فوتبال ايران چيزي از فوتبال نميفهمه يا اينکه قدرت تصميم گيري نداره...خان دايي فوتبال ما هم،که هم سن وسالهاي اون ديگه الان نوه و نتيجه دارن نمي خواد دست از سر اين فوتبال ما...
خیلی وقته یه دل سیر ننوشتم...تا هفته پیش درگیر کار تو استودیو بودم...واقعا خیلی سخته جلو دوربین نشستن،مخصوصا وقتی بدونی فک و فامیل تو ایران نشستن ببینن تو این پنج سال چه تغییری کردی.برنامه اول که به نظر خودم زیاد...
وقتي كه ديدمت كمي از بوي سازت را برايم كنار بگذار، يك شنبه ما را گم نمي كند، شايد ما او را...ـ خوابيدي گلم ؟ شب به خير...
نميشه بيستم فروردين بشه و از تو ننوشت...سه ساله که پر کشيدي ولي هنوز هم در لحظه لحظه زندگي همه ما حضور داري...روحت شاد آقاجون......
يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال پنچمين عيد غربت هم از راه رسيد....و باز هم به روال سال هاي گذشته ،به اميد سر آغاز سالي بهتر...
سالها بعد در تاريخ سرزمينم خواهند نوشت ،بزرگ مردي بود از تبار آفتاب که سرش را هيچگاه در برابر ظالم خم نکرد و آزادي را فرياد زد...سالها براي رسيدن به آزادي مبارزه کرد و بر خلاف ديگران هيچگاه قدمي پا...
تداركي ازلي در كار بود، تا حادثه ي عشق ، در برخوردي ساده ، ميان بادهاي گيج زمسناني،چشمان ما را تر كند ....
خيلي سخته از مرگ عزيزترين کس يه نفر با خبر باشي و به دروغ در حاليکه طرف تو آغوشت داره اشک ميريزه دلداريش بدي و بگي که هيچي نشده.......
خداحافظ بيست و شش سالگي من...
تا بگويم مادرم من، چه خرابه بي تو حالم...تو بمون بازم دوباره بده فرصت و مجالم...وقتي رفتي حسرت بوسه، رو دست هاي نحيفت،مونده اکنون روي بغض آرزوهاي محالم....کاش مي شد فقط يه لحظه پا بزاري توي خوابم...تا براي آخرين بار...
به لطف سياست هاي خردمندانه رئيس جمهوري منتخب بعضي ها...باز هم ايران و مسائل اتمي مربوط به آن به تيتر اصلي اکثر روزنامه هاي مطرح و حتي روزنامه هاي محلي و زرد تبديل شده است.روزنامه بيلد در شماره ديروز خود...
تو قطار نشستم و دارم بر ميگردم هامبورگ...به لطف بارش برف ديشب که تا همين الان هم ادامه داره تمام مسير سفيد پوش شده...صبح که داشتم مي رفتم سر کلاس با ديدن همين صحنه هاي زيبا يه حس خوبي بهم...
هر شب چشمانت ، بر روي قابهاي کوچک و بزرگ تحقير شده من ، سرگردان است و بر اندوهم مي گريي...چه زايش سختي داشته ايي ،صد بار ، زايش پشت زايش ، براي تولدي که هيچگاه غروري بر تو نيفزود.و...
قابل توجه دوستان ساكن هامبورگ و حومه ... اگه براي شب سال نو برنامه خاصي نداريد و همچنين دوست نداريد تو خونه بمونيد ،يه خبر خوش براتون دارم...همتون پارتي مهمون من دعوتيد...فقط كافي يه ايميل كوچولو به من بزنيد تا...
الان ساعت دقيقا هشت صبحه ...و من تو هواپيما کنار مامان نشستم و داريم به سمت هامبورگ بر مي گرديم...دو شب پاريس بوديم...و اينبار پاريس از هميشه براي من جذابتر...به دو دليل اول بودن مامان در کنارم ،دوم وجود يک...
ديروز تولد پنج سالگي ققنوس بود...پنج سال به سرعت برق گذشت...انگار همين ديروز بود که با هزار ذوق و شوق اولين نوشته رو تو ققنوس نوشتم...در طي اين مدت ققنوس سنگ صبوري شد تا حرفهاي تلنبار شده به روي لوح...
سلام فرشاد جان...مسافرت خوش گذشت ؟چي شده دادا؟مي بينم دوباره هوايي شدي؟فکراتو کردي پسر؟ميدوني سخت ترين تصميم زندگيت و مي خواي بگيري؟تصميمي که مي تونه مسير زندگيت و عوض کنه ...البته اين تصميم و فقط خودت مي توني بگيري ،چون...
پاييز اگر آمده باشي،برگها زرد شده اند ديگر،از واهمه ي خش خش آنها که از شاخه جدا مانده اند.پاييز اگر آمده باشي،يادماني از بهار نمي يابي،که همه در گذر از عطشان تابستان سوخته است. برگهايي که با بهار آمده بودند،با...
يک علامت تعجب و تکرار يک واژه ساده ،ترديد ،ترديد و باز هم ترديد...و آندم كه چشمانش، در آن خاموش، بر چشمان من لغزيد،در قعر ترديد اين چنين با خويشتن گفتم: آيا نگاهش پاسخ پرآفتاب خواهش تاريك قلب يأسبارم نيست؟آيا...
به نام دل،به نام شاهد و مي،به نام تار و تنبور و دف و ني،به نام عاشقان لاابالي،به نام همنشينان خيالي،به نام دستهاي جام بردار،به نام عاشقان رفته بردار،به نام مجلس بزم شبانه،به نام سرور اين آشيانه، خوشا جامي كه...
اصولا، ماه رمضان که ميرسه بچه هايي که اينور آب هستند دچار نوستالژي ميشن...براي رفع اين مشکل نسخه زير تجويز ميشه... دعاي ربنا شجريان تواشيح اسما الحسني تصنيف اين دهان از شجريان اذان موذن اردبيلي باشد، که مقبول افتد....
مي توانم عبور كنم از تو، همچو ردپايي كه در برف، مي توانم ذوب شوم در تو ، تمام زمين دو راهي پيچيده اي ست پر از علامت ممنوع ، و هيچ نقشه اي مرا به راه نبرده است...
فرشته مهرياني امشب خدا را به آغوش مي کشد...و چه زيباست اشک هاي قشنگش...و چه لحظات نابي هست ...لحظات براورده شدن بزرگترين آرزو... تو ستاره غريبي تو شکوه باور من،شب عاشقيست يارا بنشين برابر من،تو چه کرده اي که با...
ميناي عزيز ،مهربان خواهر ناديده ام،به خاطر پيغام هايت در تمام اين دوران،به خاطر هر واژه اي که نگاشته اي و به خاطر روح الهي اي که در هر يک از آن ها جاي دارد،سپاسگزارم.خداوند مرا سزاوار دريافت آن ها...
ببين،عشقم ميشه ياد گرفت...اونم از آدمي که ميگه هيچوقت عاشق نبوده......
کوچه هاي خلوت و قدم زدن توي هفته هاي تلخ و بي صدا،حالا روزا همشون سه شنبه ان ،لعنت خدا به اين سه شنبه ها... توي هفته هاي بي نام و نشون روز ديوونگي ها سه شنبه بود...با خودم ميگفتم...
كاش مي دانستي، ما را مجال آن نيست ،كه روزهاي رفته را از سر گيريم و لحظه هاي بي بازگشت را ، تمنا كنيم .كاش مي دانستي ، فردا چه اندازه دير است براي زيستن ،و چه اندازه زود براي...
مقدس است نام تو ،مقدس است کردار تو ، و روزهايي که به سوي تو باز مي گردند ،مقدس اند.پدر روزت مبارک....
گاهي دل اينقدر تنگ ميشه،که گريه هم کم مياره......
از اين همه بي تفاوتي که بر محيط وبلاگستان سايه افکنده حالم داره بهم ميخوره ...همه دوستاني که ادعاي مبارزه براي آزادي بيان و دموکراسي آنها گوش فلک را پاره کرده،سرهاشون و مثلکبک در برف کرده اند و انگار نه...
امروز مي خواهم از او بنويسم:از مادر که با ارزش ترين هديه خداست،مادر امروز روز توست ،هر روز بايد روز تو باشد و اين از بي معرفتي ماست که فقط سالي يک روز اين گونه به ياد تو هستيم،تويي که...
ما که توقع نداريم دنيا به کاممون بشه...ليلي قصه کشتهي عشق و مراممون بشه...ما که توقع نداريم زندگي زيبا بشه باز...يا کلاغاي قارقاري بيان بشن ترانهساز...به اسم عشق و عاطفه با قلبمون بازي ميشه، هر کي با قانون خودش براي...
امشب برام يکي از بهترين شب هاي دوران زندگيم هست...امشب شب عروسي اونه...اوني که از بچگي با من بود...با هم دوران نوجووني رو گذرونديم... و با هم به جووني پا گذشتيم... روزايي پر از خنده و خاطره...و مملو از جمعه...
. . به نوشي و جوجههاي وبلاگشهر، كمك كنيد.. مسابقه مقاله نويسي کاري از علي عزيز.. مسابقه وبلاگي ماني کاري از وبلاگ ساده تر از آب....
بازهم هيجدهم تير...و باز يادآوري تمام مشقت هايي که براي رسيدن به آزادي کشيده شد...و اما امشب نگران گنجي ام که در سالگرد هيجده تير در کماست...نگران کسي که ققنوس وار براي رسيدن به آزادي شجاعانه به بازي مرگ شتافت...اکبر...
باز دوباره سلام،نه ، نمي گويم تمام معني خود را به تو، و نمي گويم کتاب لحظه هايم معني تکرار تنهايي ام است،و تو،چيزي مپرس از اينکه شب هايم چرا اينقدر سرد و تيره است.مپرس از انتهاي قلبي يخ زده،که...
تشکر مي کنم از دوستان تحريمي،براي اين هديه بزرگ که به ملت ايران پيشکش کردند...واقعا خسته نباشيد.اين تدابير متفکرانه شما هميشه در طي اين بيست و شش سال منشا خدمات و پيروزي هاي درخشان براي ملت ايران بوده است...از امروز...
همين الان رسيدم خونه...با وجود انواع تهديدات داخلي و خارجي ،رفته بودم سفارت براي راي دادن...پليس آلمان مثل هميشه اوضاع رو در کنترل داشت...بعد از سلام و عليک و خوشامدگويي يکي از کارکنان وارد حياط سفارت شدم...راستي امروز از...
- فيلم تبليغاتي سانسور نشده معين با بچه هاي وبلاگنويس- عکس هاي هودر از تهران- مناظره اکبر گنجي و مسعود بهنود:تحريم يا شرکت در انتخابات ...
به معين راي ميدهم به خاطراينکه حداقل به خودم ثابت کنم که هستم ،به خاطر اينکه اوست که صداي قشر محذوف جامعه است.براي جلوگيري از يکدست شدن حاکميت،براي اينکه ايران را براي همه ايرانيان مي خواهم ،چون خود را وامدار...
- فيلم گفتگوي انتخاباتي دکتر معين و سعيد حجاريان- گزارش تصویري حضور "شون پن"، ستاره سينماي هاليوود، در نماز جمعه ديروز تهران - دانلود مسابقه ايران و بحرين / نيمه اول / نيمه دوم- شون پن در ستاد انتخاباتی دکتر...
بالاخره اين امتحانات لعنتي تموم شد...مامان هم برگشت ايران...ولي جاي خاليش پرشدني نيست...حالا وقتم آزادتر شده براي نوشتن مي خوام يه دستي به سر و روي اينجا بکشم که از همه جاش بوي يکنواختي به مشام ميرسه...کلي هم سوژه...
تو نيستي كه ببيني,چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است,چگونه عكس تو در برق شيشه ها پيداست,چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است,هنوز پنجره باز است,تو از بلندي ايوان به باغ مي نگري,درخت ها و چمن ها...
"جناب آقاي شاهرودي! از شما خواهش مي کنم مجتبي سميع نژاد را آزاد کنيد! جناب آقاي شاهروديمن از شما به عنوان يک نويسنده تقاضا مي کنم، دستور آزادي مجتبي سميع نژاد را صادر فرماييد. مجتبي سميع نژاد جواني است که...
حدود دو هفته ميشه که چيزي ننوشتم...يعني اصلا وقت نوشتن نداشتم...امتحان ها داره شروع ميشه و همينطور مامان درکنارمه و اين روزهاي آخر و مي خوام بيشتر باهاش باشم...ايندفعه واقعا شرمندش شدم..چون اونجوري که بايد بهش نرسيدم...البته ميدونم که وقتي...
بعد از گذشت اين مدت خلا نبودنت ،پر شدني نيست،هنوز هم مثل هميشه همراهمي...جاي خاليت ديوونم ميکنه ...حيف راهي که رفتي برگشتي نداره...حيف...اينجا در بي تابي نبودنت،يک صندلي خاليست،يک آسمان ،يک شهر خاليست...ستاره يي تنها،با عکس و دستنوشته هاي مهتابي،بي...
عکسهاي سيزده بدر امسال هامبورگ رو تو گالري گذاشتم....
آرزو مي کنم که اجاق هيچ کومه ئي خاموش نماند که هيچ دلي مضطرب و هيچ ديده ئي گريان هيج لبي بي لبخند و هيچدستي بي ياور نباشد. که هيچ سفره اي تهي,هيچ صحبتي بي شوق و هيچ کانوني خاموش...
بالاخره رسيد...مهربون اومد با کوله باري پر از عشق... راستي هفته پيش ياشار عزيز از ايران اومده بود ...خيلي لذت بخش هست...يکي رو که سالها از روي نوشتهاش مي شناختي،از نزديک ببيني...ولي جالب اينه که انگار ساليان سال هست که...
توقطار نشستم دارم ميرم سمت دانشگاه...اين مسافت خونه تا دانشگاه يواش يواش داره اذيت ميکنه....تو روز تقريبا 3 ساعت تو راهم...از صبح بيدار شدناش که يواش يواش عادت شده ، بگذريم...انرژي ادم و ميگيره...3 ساعت تو قطار نشستن....البته يه خوبي...
du hast 'n schatten im blick,dein lachen ist gemalt,deine gedanken sind nicht mehr bei mir,streichelst mich mechanisch,völlig steril,eiskalte hand, mir graut vor dir.fühl mich leer und verbraucht,alles tut weh,hab flugzeuge in meinem bauch,kann nichts mehr essen,kann dich nicht vergessen,aber auch...
دلم تنگه براي عشقهاي پاک دوران نوجووني...اون دوست داشتن هاي دور از رنگ و ريا و دروغ....براي ديدنش لحظه شماري ميکني...وقتي در کنارت هست آروم ميگيري...طعم اولين بوسه يواشکي که هميشه تو ذهنت حک شده...نامه هاي يواشکي،که با هزار تا...
چه دور و دير گذشت روزهاي با من نبودنت.کدام خاک ،قدمهاي عزيز تو را مي بوسد؟هنوز سايه گيسوان عزيزت در پنجره هاي متروک ،خانه هاي مه گرفته،جاي مانده اند.بانو ،دريا يادت هست؟و قامت بلند سايه ات،که درميان ريگهاي تفته،رقص مي...
مي چکد شک بر سر سجاده ها،واي از روزي که افتد پرده ها،ما خدايان زيادي ساختيم،مال مردم را به خود پرداختيم،شير حق برخيز وقت کار شد،بر سر ني رفتنت انکار شد،کاخ ها گرديده مسجد سرفراز،صد رکعت تزوير دارد هر نماز،سجده...
عزیز!!! یادته حضورت غنیمتی بود، مثل طاقی زیر بارون ؟...
روزا مثل برق ميگذره...بازهم يکسال گذشت...سالي مملو از اتفاقات مختلف...خداحافظ بيست و پنج سالگي من...سلام بيست و شش سالگي....مي آيي، با خواهش اين و آن ، در پوشش آرزوهاي ديگران ، مي روي ، با هزار آرزوي گران ، براي...
چهار سال گذشت...چهارسال پيش در چنين شبي ،در حال بستن چمدونم بودم...سعي مي کردم تمام خاطراتم در بيست و يک سال گذشته رو تو ش جا بدم...عکسهام...يادگاري ها ،کادوهاي تولدم،سي دي هام...سفري غيرمنتظره به سرزميني که از بچگي ازش نفرت...
نوانديش -''منصور ارضي مداح معروف در مراسم دعاي روز عرفه با انتقاد از هاشمي رفسنجاني و تيم مديريتي او خطاب به حاضرين كه بخش عمده اي از آنها نيروهاي منتسب به حزب الله بوده اند گفت : انشااله پس از...
وقتي تو نيستي ،نه هست هاي ما چونان که بايدند نه بايدها،مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم،عمريست که لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي کنم باشد براي روز مبادااما در صفحات تقويم...
من براي مردم اين شهر ، زيادي غريبه ام ، بايد بروم ، حتي كفش هايم را ، با خود نمي برم ،تا غبار كوچه هاي اين شهر ، همراهم نباشند ... دوشنبه از خودمان است ،بنشين و بلند بلند ...
آقای مرتضوی دادستان تهراناقارير اخير آقايان روزبه مير ابراهيمی و اميد معماريان در جلسه هيات نظارت بر قانون اساسی که تنها بخشی از آن و آن هم به شکل سربسته از طريق مشاور محترم رئيس جمهور جناب آقای ابطحی منتشر...
صداي خدا مي آيد ،از خيلي دورها ،و من مي لرزم ،تمام تنم مي لرزد،گوشهايم را با دست مي پوشانم ،دندان هايم را به هم مي فشارم در اتاق را محكم مي بندم ...مي روم زير پتو ،باز هم مي...
لکه ننگ ديگري بر پرونده مملو از ظلم و ستم دستگاه قضايي کشور افزوده شد... در سرزميني که خود را به ناحق ام القراي اسلام ناميده و داعيهي حكومت عدل «علي» را سر ميدهد،دادگاهش به بيدادگاه تبديل شده و عدل...
و عطر ياس دست هاش ، ميان بوي سكه ها و چرتكه ، پريد و محو شد....
بيش از چند ساعت به پايان پائيز باقي نمونده...دوستان عزيز سريعتر جوجوهاتون و بشماريد....شب يلداتون خوش...
امروز ...جزو بهترين روزهاي زندگي منه....بالاخره به آرزويي که تو اين چهار سال داشتم رسيدم....خدايا شکرت...علي و عادل بازم ممنون......
الان با يه ايرباس کوچيک به سمت پالما در پروازم...خيلي وقت بود که احتياج به يه مسافرت داشتم ..حالا اين مسافرت جور شده...البته همه کارها هول هولکي شد...کلي کار دارم تو هامبورگ ولي بايد مي يومدم...الان هواي پالما شبيه هواي...
براي بعضي آدما خراب کردن همه چيز چقدر آسونه...همه چيز مثل يه بازي بچه گونه بود......
خوب به سلامتي سه سالگي ققنوس هم تموم شد...رفت تو چهار سالگي...و اين سه سال به سرعت باد گذشت... و وبلاگ شهر از شهري کوچک با کمک همه دوستان به ابر شهري تبديل شده ققنوس تو اين مدت سه سال...
سر مينهيم به بي كرانگي يك آغاز كه ما در لحظه شروع يك حماسه ايم، ما تازه خورشيد خليج فارس را در مييابيم؛ ايرانيترين بامدادهاي آن را ميفهميم.ما ايمان داريم خليج هميشگي فارس براي هميشه خليج فارس ناميده شده نه ...
برف، برف، برف و ديگر هيچ...آنچه سپيد است دل عاشقان است و دفترهاي کهنه ي خاطرات،وگرنه ديگر همه سرماست اينجا.مي دانم،تا صبح جز يخ نخواهد ماند بر زمين،جز يخ نخواهد ماند بر دل عاشقان. امروز صبح که از خواب بيدار...
يك ليوان آب ،چند قرص ،همه را چشم بسته سر مي كشم ،دمر مي خوابم ،هنوز هم چشمانم بسته است ،توي دلم مي شمرم يك ..دو ..سه ...چهار ....آخ ،لبم را آرام گاز مي گيرم ،بوي الكل تمام فضاي ذهنم...
الان از فرودگاه برگشتم خونه...آقا يوسف هم برگشت ايران...يوسف براي من و خيلي هاي ديگه مثل پدر بود اينجا...من و يوسف از روزي که وارد آلمان شديم با هم بوديم...و روزهاي با هم بودن بهترين روزهايي بود که من در...
يه احساسي من و شديد تو اين چهار سال که اينجا هستم داره عذاب ميده...شايد ميشه گفت به نوعي احساس پشيموني و عذاب وجدانه...امروز يکي از اقوام نزديک از ايران بهم زنگ زد...سر کار بودم...بعد از احوال پرسي هاي معمول،ازش...
مي خواهم بنويسم ، تنها به اندازه ي سطري،كه از نگاه تو آغاز مي شود ، و تا زمين تمام ... ...
پياده آمده ام ، بي چارپا و چراغ ، بي آب و آينه ، بي نان و نوازشي حتي ، تنها كوله يي كهنه و كتابي كال ، و دلي كه سوختن شمع نمي داند كوله بارم ، پر از...
گل من، پرنده اي باش و به باغ باد بگذر.مه من, شكوفه اي باش و به دست آب بنشين.گل باغ آشنايي, گل من, كجا شكفتي؟كه نه سرو ميشناسد نه چمن سراغ دارد؟نه كبوتري كه پيغام تو آورد به بامي،نه به...
بنا به پيشنهاد حسين عزيزکه در زير اين نوشته آمده ققنوس هم به مانند بسياري از وبلاگها به امروز تغيير اسم داد...باشد که فرداي ماني و ماني ها به مانند امروز ما نباشد..باشد که آنها در سرزمين پدريمان حق اعتراض...
حسين در وبلاگ اش از دستگيری های اخير می گويد....
سال گذشته در سالگرد تولد سينا ،ماني در کنارش نبود ولي بابا سعيد در کنار ماني بود...ولي در سالگرد تولد ماني بابا سعيد در ناکجاآبادي اسير دستان بي صفت ترينهاي روزگار است ...در سرزميني به دنيا امده ايم که پدري...
Du bist wieder da,die Welt steht still und hält den Atem an.Du bist wieder da,die Zeit ganz ohne dich war schrecklich lang.Hab dich so vermißt,und deine Briefelas ich hundertmal.Du bist wieder da,heut ist mir alles andere egal. Du bist wieder...
عکسهاي آخرين مسافرت با بچه هاي همکلاسي رو تو گالري عکسها قرار دادم...براي ديدن عکسها ،روي عکس زير کليک کنيد....
با کمک کليپ هاي سايت ايران اسپورت يه کليپ از مسابقه ديشب رضازاده درست کردم که حجمش در حدود دوازده مگابايت هست و مي تونيد اون و از اينجا بگيريد...
سلام بابا...دل ما خونه...دل ما لک زده واسه خونه،سلام مادر...پناه آخر...شدم از دوري تو خاکستر،ملالي نيست جز دوري ،به لب لبخندکي زوري به نرخ مفت جون کندن برام سو سو زده نوري،به ظاهر خيلي آبادم،تو عکسام از غم آزادم ولي...
و باز هم تنهائي...مسافر هم رفت در پي سرنوشت خودش...و من باز هم تنها شدم...هرجا هستي موفق باشي مسافرانسان زاده شدن تجسّد ِ وظيفه بود:توان دوستداشتن و دوستداشتهشدن،توان شنفتن،توان ديدن و گفتن،توان اندُهگين و شادمانشدنتوان خنديدن به وسعت دل،توان گريستن...
Ich hab grad zärtlich,an Dich gedacht,wie Du behutsam und ganz sacht,mich total verrückt gemacht,Du kamst wann Du wolltest ,gingst Morgens um acht,tausendundeine Nacht,Ich hab Dich lieb so lieb,lieber als Du denkst ,ich hab Dich lieb so lieb,auch wenn Du nicht...
خوشا به حال لك لكا كه خوابشون «واو» ندارهخوشا به حال لك لكا كه عشقشون «قاف» نداره خوشا به حال لك لكا كه مرگشون «گاف» نداره خوشا به حال لك لكا كه لك لك اند.......
تمامي جهان را همچون بامي،بر فراز دستان تو،ستون خواهم کرد،با عطر تو،نوشدارويي خواهم ساخت،بر تمام دردهاي جهان و آنگاه به سلامتي شان با لب هاي توبر گونه هاي شادي تمام کودکان جهان،بوسه خواهم زد،يکروز با چتر گيسوان تو،از آسمان آرزوهايت،پروازي...
ذره ذره دور ميريزي، لحظههايي كه ميسازند، روزي دلگير را،تكه تكه، بيدريغ، تباه ميكني ساعتها را،بر تكهاي از زمين زادگاهت سگدو ميزنيمنتظري كسي يا چيزي راه را نشانت بدهد،خسته از لميدن در آفتاب، در خانه ميماني تا باران را تماشا...
مهدي عزيزم به ققنوس خوش اومدي....با اين که خيلي ممارست و مجاهدت کردم تا متقاعدت کردم که آلوده نميشي،ولي ارزششو داشت...از اين به بعد عکسهاي مهدي عزيز و مي تونيد تو گالري عکسها ببينيد...و حالا اولين دستپخت دکتر عزيز رو...
بعد از حدود يکسال گفتم ققنوس و طرحشو يه مقداري تغيير بدم...دلم گرفت اينقدر رنگ سياه ديدم...يه مدتي هم با سفيد آشتي کنيم...اميدوارم شما هم خوشتون بياد......
Unter sehnsucht@herz.de,Wann kommt 'ne E-mail von DirVerliere keine Zeit,Mein Speicher für Gefühl hat,Hunderttausend GigabyteAlle Suchmaschinen aktiviert,Alle Möglichkeiten recherchiert,Deine E-mail AdresseHab' ich vergessen,Melde Dich, bitte melde Dich bei mir Unter sehnsucht@herz.de,Sag mir wie es Dir geht,Wann kommt 'ne E-mail von DirDu...
فقط مي دونم بايد بنويسم تا يه مقداري آروم بشم ،نمي دونم چي بايد بنويسم...امشب شب آراميست.. لاکن دل من پر از آشوب ٫ پر از دلهره و پر از عذاب وقتي مي شه وجود هوا رو با فرمولاي فيزيک...
يک سري عکس جديد از بندر هامبورگ در يک روز باراني تابستاني...
براي ديدن عکسهاي Heide Park که بزرگترين شهربازي آلمان هست اينجا رو کليک کنيد....
ده ثانيه تا انتها، پايوني بي سرو صدا، بيخبر از هر شب و روز، من و يه شمع نيمه سوزيكي گذشت از ثانيه نه تاي ديگه باقيه، اي كاش تو لحظه اي كه رفت ،ميديدمش يكبار ديگهاون دور بود و...
چهار تا آلبوم عکس جديد به گالري عکس ها اضافه کردم : - عکس هاي مهموني با بر و بچه هاي همکلاسي - عکس هايي از مناظر سبز شهر Bad Oldesloe - عکس هايي از شهر Kiel - عکس هايي...
پنج سال گذشت از بامداداني که فرزندان فکور و آينده سازان سرزمينم به خاک و خون،کشيده شدند...مهاجمانشان امروز آزاد و رها هستند ولي جوانان اين سرزمين بايد دانشگاه را رها کنند و به زندان بروند .اين داستان سرزمين ماست ،سرزميني...
مي خوامت!اين خلاصه ي تموم شعراي عاشقونه ي دنياس!تو اين زمونه ي سِلف سرويس،مجال اين نيس برم تو عالم هَپَروتُچشمات ُ به فانوساي يه بندرِ دورافتاده تشبيه كنمكه بي قرار ِ برگشتنِ ماهيگيراشه!يا مثلاً بگم كه دستاتمثل كلبه ي امني...
يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد،نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد ،خطي ننويسم که آزار دهد کسي را،يادم باشد که روز و روزگار خوش است ،وتنها دل ما دل نيست ،يادم باشد جواب كين را با كمتر...
با تو ام اي سهراب ، اي به پاکي چون آب ، يادته گفتي بهم ،تا شقايق زنده است ،زندگي بايد کرد.نيستي سهراب که ببيني که شقايق هم مرد ، ديگه با چي کسي رو دلخوش کرد؟يادته گفتي بهم ،اومدي...
قرار نبود اينجوري بشه!تو که تو خواب ديده بودي بهت گفته بودن که آرزوت بر آورده ميشهپس چي شد؟شايد خواب دم سحر بوده...يا شايدم راست باشه که ميگن خواب خانوما چپه......
مامان عزيزم تولدت مبارک...هيچوقت حتي نمي تونم يک ذره از الطاف و مهربوني هاي تو رو پاسخگو باشم...اميدوارم سال ديگه تولدت يا تو پيش من باشي ، يا من پيش تو.......
جون مي کنيم تو زندگي،حس مي کنيم که زنده ايم،جووني ها رو باختمو، فکر مي کنيم برنده ايم ،نشون ميديم که کوهيم و هيشکي حريفمون نشد،کوه شدن اختياري نيست زندگي مهربون نشد، تا يک شکسته مي بينيم ، واسش چه...
از اين به بعد هر چند وقت يکبار بر اساس حال و هواي خودم يه موزيک تو وبلاگ قرار ميدم...براي ايندفعه آهنگ به درک رضا صادقي رو پيشکش شما ميکنم..براي شنيدن اين آهنگ اينجا رو کليک کنيد. راستي! چند تا...
So fahr denn wahl!Doch schwäre mir.Wenn du diese schrecknswüste wahlauf verlässt,grüsse den regen , die knospen von mir...
زندگي رو دوست دارم با تمام بد بياريش،عاشقي رو دوست دارم با تمام بي قراريش،من مي خوام اشک و بفهمم وقتي از چشام مي ريزه ، تنهايي گرچه کشنده ست،واسه من خيلي عزيزه،تو کتاب نوشته عاشق خيلي تنها ، خيلي...
بلاتكليفم!مثل كتاب فراموش شده ييرو نيمكت يه پارک سوت كوركه باد ديوونهنخونده ورقش مي زنه!...
امروز مراسم عبادي سياسي G-move با حضور قشر عظیمی از برادران و خواهران هميشه در صحنه در زير بارش گه گاهي باران برگزار شد.امسال براي اولين بار بچه هاي ايراني هم در اين مراسم شرکت داشتند....عکسهاي اين مراسم که بزرگترين...
ليلي و مجنون به هم رسيدن!نه تو برگاي اون كتاب ِ كـَت ُ كـُلـُفت،نه رو شِناي اون بيابوني كه مجنون دوره ش كرد،نه تو كجاوه يي كه خيس گريه هاي ليلي بود...ليلي و مجنون به هم رسيدن،رو يه تخت فـنريكه...
مثل هزاريه مچاله،ته جيب يه شوفر تاكسي!مثل قطره ي مُف،نوك دماغ يه عَمَلي!مثل عطرِ دَستمال ابريشم،تو آستين پيرهن يه خانوم خانوما!مثل مقدس شدن يه شمع،وقتي كه برق مي ره!مثل رنگ كبود خون انار،دور لباي يه پسر بچه!مثل قشنگي پشه بند،رو...
عکس هايي از نمايشگاه World Press Photo 2004 در هامبورگ رو در گالري عکس ها قرار دادم...براي ديدن عکس ها اينجا رو کليک کنيد...
از تاريخ ۷ تا ۹ مي هر سال بزرگترين جشن بندري دنيا به مناسبت سالگرد تولد بندر هامبورگ در شهر هامبورگ برگزار ميشه....عکس هاي هشتصد و پونزدهمين سال تولدش رو در اينجا ببينيد....
ديشب آئينه رو به رويم گفت:كاي جوان ! فصل پيري تو رسيداز دل موي هاي شبرنگتتارهايي به رنگ صبح ، دميد ديشب اولين موي سفيد رو تو موهام پيدا کردم...خيلی احساس بدي هست انگار يه شبه بیست سال پير شدم.......
پارسال تقريبا همين موقع ها بود....مراسم REMINDERS DAY - GALA 2003 که هر ساله براي قدرداني از افرادي که در زمينه کمک به بيماران مبتلا به ايدز،فعاليت مي کنند در هامبورگ برگزار شد....براي قدرداني از زحمات Wolfgang Joop يکي از...
شاید ما وقتی خبر اخراج یا دستگیری پناه جویان ایرانی را در کشورهای اروپایی می شنویم احساس غریبی را در دل هامان حس می کنیم وقتی تصاویر ایرانیانی را که در اردوگاههای مهاجران غیرقانونی عمر خویش را همچون برگهای خزان...
يك عمر عاشقش بودهاي، تا آنجا كه ميشده. تا نهايت. تا تپيدن دلت هر بار، حتي بعد از يك ماه، دو ماه، يكسال و بيشتر. شبها برايش دعا كردهاي و روزها چشم كه باز كردهاي او را ديدهاي كه انگار...
برزخم كهنه ام كسي مرهم نمي گذاشت,زخم زبان تلخ تو هم كم نمي گذاشت,حوًا هواي خوردن يك سيب كرده بود,اينجا نبودم من اگر آدم نمي گذاشت,بودم مترسكي كه حتي آن كلاغ پير,ديگر وقع به دام لبخندم نمي گذاشت,تنها تمام دلخوشي...
کورش عزيز هم بالاخره افتاد تو تسبيح از اين به بعد نوشته هاي زيباش و مي تونيد اينجا بخونيد....
خسته ام...از خودم...کم کم دارم براي خودم هم عادي ميشم...هيچ وقت چنين احساسي نسبت به خودم تو تمام عمرم نداشتم...نمي دونم چرا؟همه چي هم خدا رو شکر بر وفق مراده ....ولي نمي دونم چه مرگمه...دلم تنگه..نمي دونم تنگ چي...شايد خوشي...
حال ما بين يا علي,هر دل به دردي مبتلا,هر که حق گفت,شود شهيد و هر زميني کربلا,قامت مردان حق در هم شکستند يا علي,سهم ما از اين مسلماني دلي درد آشنا,يا علي دستم بگير گم کرده راهم,از نفس افتاده بي...
تو سکانس آخر سريال دايي جان ناپلئون وقتي شازده داره سعيد و دلداري ميده...ديالوگ هاي قشنگي رد و بدل ميشه...که هر کدومش حاوي يه دنيا حرفه....يه نگاه کوچولو با هم بهشون مي ندازيم ... اگر تو دريا در حال غرق...
بالاخره باريد آسمان را مي گويم ديگر که روزها سر به گريبان بود. حالا هي ابرهاي سپيد پنبه اي مي آيند و مي روند در خيالش که باز فکرهاي دلگير خاکستري نکند....
و من چشمهايم را مي بندم که او را نبينم,و گوشهايم را با سر انگشتهايم به سختي گرفته ام تا نغمه تو را که به خشم و به درد او را پياپي مي خواني نشنوم,اي مرغک اسير ,که در باغي...
از اين همه رفتن و رفتن و رفتن و بريدن راهها و گذشتن منزل هاي همه تکراري و همه يکنواخت و همه بي اميد و همه بي خبر و همه بي آب و آبادي خسته ام ,هفته هايي هست که...
Es hat mich nie gestört, dass du mir nicht gesagt hast wo du hingehst Es hat mich nie gestört, dass du mir nicht gesagt hast worum es geht Es hat mich nie gestört, dass du mir nicht gesagt hast was...
چقدر خوبه از يه بند آزاد بشي....بدوني دلت ديگه يه طرفه براي هيچکي نمي طپه....اين همون لحظه صفره, که چند تا پست پيش نوشته بودم....لحظه پرواز...گفته بودم صفر هميشه پايان نيست ,گاه آغاز پرواز است خيلي راحت فراموشت کردم....اصلا فکرش...
عکسهاي ديشب شهره تو ديسکو جردن هامبورگ رو تو سايت قرار دادم براي ديدنشون اينجا رو کيليک کنيد......
آقا جون سلام...فردا درست ميشه يکسال که از کنار ما پر کشيدي...و ما رو با جاي خاليت نو خونه تنها گذاشتي.. يکسال بدون وجود تو گذشت...يکسال با جاي خاليت...يکسال بدون صداي مهربونت... نواي صدايت هنوز در لابه لاي آجرهاي...
حرف بسيار است.كلمات هم فراهمند.همه دسته بندي شده و آماده,چرا كه بارها و بارها در تنهاييم آنها را مرور نموده ام. اما كو توان بيان؟كو توان اداي واژه ها؟تنهاييم مرا به سكوت عادت داده است.سكوتي نه ازروي عجز,و نه از...
زمين در انتظار تولد يك برگ,ومن در حال شمارش معكوس ,صفر هميشه پايان نيست ,گاه آغاز پرواز است ... اين هفته همش بوي دلتنگي از روزاش ميباره....درد کليه هم دو روزه زندگي برام نذاشته...پنچشنبه هم درست ميشه يکسال که آقاجون...
يواش يواش عيد کوله بارش و جمع مي کنه که بره....اين چند روزه گوش شيطون کر هوا خيلي خوب شده.... خلاصه امروز رفتيم سيزدهمونو به در کرديم....درخت گره زديم...اميدوارم سال خوبي براي همه دوستان باشه..... براي ديدن عکس هاي امروز...
چه سخته حرفهايي که تو دلت تلنبار شده و مثل خوره داره وجودت و ازار ميده رو حتي اينجا هم نمي توني بنويسي....بعضي وقت ها آدم به جايي ميرسه که نه راه پس داره نه راه پيش...دلت يه چيزي ميگه...
عشق را در دو خط تعريف كنيد! مي توانيد؟ لابد فكر مي كنيد اين كه موضوع تازه اي نيست. اين همه شاعر از حافظ و مولوي و عطار تا شاملو، فروغ و سپهري همه عشق را تعريف كرده اند. تازه...
هرگز به پايان راه نمي انديشيدم,چرا كه ميدانستم بي تو,در انتهاي راه خبري نخواهد بود بي تو .... در انتهاي هيچ چيز خبري نخواهد بود,من فقط از پايان تو ميترسيدم پايان تو سراغاز مرگ تدريجي من بود,و بستن دفتر شعرم...
شب آمده است و باز تو نيستي . من محزون و بي قرارم تا شايد سايه يي از روشنايي تو را بر روي اين شيشه ببينم . من در کومه ي غم نشسته ام . لحظه ها سکوت کرده اند...
يک سري از عکسهاي ديسکو شب عيد تو هامبورگ رو اينجا قرار دادم......
يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال عيد و امسال عيدي ندارم ,گذاشتي رفتي عزيزم, من بيقرارم....عيد و امسال, تنهاي تنهام,به جاي عيدي عزيزم من تو رو...
عکسهاي مراسم چهارشنبه سوري و دیسکو بعد از مراسم رو با کليک کردن اينجا مشاهده کنيد....
يکي از دوستان عزيزم متن زيباي زير رو برام فرستاده...با هم داستان انتظار اين مهربون رو مرور مي کنيم: انتظار خونه همه جاش به هم ريخته بود.اتاق خوابها و تخت ها همه جاش پر بود از لباسهائي که عوض شده...
تا كجا با من خواهي آمد؟تا ورق چندم اين كهنه كتاب را با من خواهي خواند؟از كدام پلكان بالا خواهي رفت؟با كدام درخت خزان را براي پرنده ها معنا خواهي كرد؟ در كدام چشمه تن خواهي شست؟بيا با هم به...
از ديروز عصر تا امروز صبح برف مي يومد يه آدم عاشق هم رفته بود يه قلب بزرگ تو محوطه کشيده بود از پنجره اتاق خواب اين عکس و گرفتم ......
توئي كه ... دوست داشتني , شگفت انگيز و ارزشمندي . اين همه را قدر بدان . كسي كه تمام و كمال چون تو باشد , نه تاكنون وجود داشته , و نه زين پس خواهد بود . تو يگانه...
امروز به من اثبات شد که عقايد مذهبي چه درست و چه نادرست در قلب ايرانيان ريشه دوانيده و حتي اگر هزاران کيلومتر از وطنشون هم فاصله داشته باشن بازم ريشه هاشون و عقايدشون رو از دست نمي دن...صحنه هاي...
باز هم يکسري عکس جديد.....اين بار: عکس هاي شنبه شب کنسرت داريوش در هامبورگ...
عکسهاي دیسکو جردن به مناسبت valentine حضورت غنیمتی بود، مثل طاقی زیر باران...
فردا تولدمه...کتاب زندگيم به بيست و پنجمين فصلش ميرسه ..البته از تمامي دوستان بابت اينکه تولد بنده مصادف شده با بيست و دوم بهمن پوزش مي خواهم....به خدا اصلا تقصير من نبود....اين چهارمين تولدي هست که ايران نيستم....هر سال همزمان...
سه سال پيش در همچين روزي از پله هاي هواپيما بالا اومدم,براي آخرين هواي خانه پدري رو استشمام کردم....باورم نمي شد... يعني واقعيت داشت؟وقتي هواپيما از رو باند بلند شد تازه فهميدم آره...اينا رويا نبوده....دارم مي رم يه جايي که...
امسال زمستون اينجا خيلي هوا خوبه...پارسال تا 15- هم رسيد واي امسال که تا الان از 0 درجه سردتر نشده..ولي الان همه جاي هامبورگ سفيد شده...يه دو سه روزي هست که برف داره مي ياد....تو اين چند سالي که هامبورگ...
پدر خدا عمرت بده...صبر و تحملت بده,نذار که دوريم اينقده رنج و آزارت بده,گرد پيري رو سرت ,غم و غصه تو تنت...هيچکي نيست دور و برت,دوريم نميشه باورت...از بس که غصه خوردي,روزها رو مي شمردي...پير شدي زود شکستي,چشم انتظار نشستي......
تو اين 2 روزه دوتا فيلم ديدم درباره ايران....اولي مريم بود ... با کارگرداني RAMIN SERRY فيلم خيلي قشنگي بود...اين داستان بر ميگرده به اوايل انقلاب سال 1979... و يه پسري که با تفکرات انقلابي اون زمان,که رقته بود امريکا....وبين...
وقتي دلم براي کسي نمي تپد,شک مي کنم که شايد بيمارم,شايد که کوچه هاي دلم تنگ است يعني عبور عاطفه ممکن نيست,شايد که دهليزهاي قلبم ,خشت و گلي ست . يعني که مرگ عاطفه زودرس است.وقتي دلم به ياد يکي...
چند تا عکس جديد از هامبورگ رو اينجا قرار دادم......
مرا ببخش بي بي, بي من,مرا ببخش قندک روشن,مرا ببخش لاله ي شيشه,مرا ببخش شعر هميشه من از تو با همه گفتم که گريه بگيرم,من از تو با تو نگفتم که در تو بميرم ابري نباش بي بي آبي ,بپوش...
داداشي تولدت مبارک ...اميدوارم مثل هميشه موفق باشي......
خيلي جالب بود يه آقاي اومده تو ياهو به من ميگه عکسهاي کنسرت آريان رو که يکي از دوستان گرفته ما گذاشتيم تو سايتمون مي تونيد بريد ببينيد....منم رفتم مي بينم اين که عکسهاي خودمه که برداشتن اسم سايتيشونو هم...
آبان هفتاد و نه بود...آخرين ماه هايي بود که تو ايران بودم...سالن حرکت و کنسرت آريان...تازه اين گروه پا گرفته بود و گل آفتابگردون را داده بودن بيرون.. با 9 نفر از دوستان با يه ماشين رفتيم کنسرت , مثل...
سال نو ميلادي مبارک.... اميدوارم امسال سال خوبي براي همه مردمان دنيا باشه....به اميد سر آغاز سالي بهتر از گذشته, آرزو مي کنم.... که اجاق هيچ کومه ئي خاموش نماند که هيچ دلي مضطرب و هيچ ديده ئي گريان هيج...
باز هم زلزله...باز هم آوار...شب....خواب...مرگ...10000 نفر از مردم مهربان کشورم پر کشيدند...پدر,مادر,برادر,خواهر...بس دردناک است....با صدايي مهيب از خواب بيدار ميشي.. مادري که تا چند ساعت پيش در کنارت خوابيده بود ديگه در کنارت نيست به جاي اون تلي از خشت...
از من بگريزيد که مي خورده ام امروز با من منشينيد که ديوانه ام امشب ترسم که سر کوي تو را سيل بگيرد اي بيخبر از گريه مستانه ام امشب يک جرعه آن مست کند هر دو حهان را چيزي...
يلدا مي گويند يعني تولد . تولد خورشيد . شب تاريک و طولاني ميايد و ميرود و روزي ديگر ميايد و خورشيد ميايد و هرروز بيش از ديروز مي تابد و برف ميبارد و ميبارد و بازهم خورشيد است...
دلم برات خيلي تنگ شده بود....سه سالي ميشه که از تو جدا شدم....سه سالي ميشه که شبها من و در آغوش خودت جاي نميدي.... تو تنها کسي بودي که نيمه شبها به زمزمه هاي من با خداي خودم گوش...
داستان صدام هم با دستگيريش به پايان نزديک شد....ديکتاتور شکست....صندوق هاي دلار به کمکش نيامد....ملت عراق به کمکش نيامدند...و ارتشيان مجهزش هم به همين گونه... ولي شکستنش بس دردناک بود...هيچ وقت دوست ندارم خرد شدن يک مرد رو نظاره گر...
در سالهاي بسيار دور بر روي اين کره خاکي ,در کشوري به نام ايران زمين مردمي مي زيستند قهرمان....همواره در جستجوي سواري .. از بامداد تا شامگاه در کنار دروازه هاي شهر به انتظار مي نشستند تا قهرماني پا بر...
خيلي وضع خودمون خوب بود دو نفر ديگه رو هم به بلاي خانمان سوز وبلاگ کشوندم...يکيشون که هنوز پا به دنيا نذاشته خدا رحم کنه اين نيومده وبلاگ زده ,خدا آخر عاقبت همه ما رو ختم به خير کنه...از شوخي...
قيمت عشق هميشه بيش از تحمل آدميزاد بوده است.بايد،اما سخت است که زندگي را به يک عاشقانه آرام تبديل کني....
هر کسي اين نيمه سيب را در حلقوم خويش دارد در آستانه ورود به اين عالم به هر کسي نيمه سيبش را خورانده اند و چنانکه داستان خلقت مي گويد در گل رسوبي سرشت او روح اهورائي خدا را دميده...
مثل همه که يه روزي بايد برن...با مرگي سخت ...خداي او که خداي قاسم الجبارين بود نه خداي بخشنده و مهربان دست او را در بستر بيماري از زندگي کوتاه کرد....او کسي بود که به دستور مرادش ,انقلابي که قرار...
اي کاش آدمها رو با هيت هاي سايت يا وبلاگشون نسنجيم......
فردا روزي هست که ققنوس پا تو سومين سال تولدش مي گذاره....براي همين يه دستي به سر و روش کشيدم.....به قول يکي از بچه ها آدم دچار ياس فلسفي مي شد....خلاصه آرزو دارم بازم مثل هميشه به ققنوس سر بزنيد.......
يك روز شايد، يك روز كه آفتاب گيسوي نقره اي دماوند پير را نوازش مي كند در يك غريو تندر باراني در يك نسيم نوازشگر بهار يك روز شايد همراه پرواز پرستوي عاشقي واژه لبخند، به سرزمين سوخته ي من...
ميائي و من مي روم، بدرود، بدرود چيزي نيآورديم و چيزي هم نبرديم بيهوده ماندن تلخ دردي بود، اما... اما چه درد انگيز! ما بيهوده مرديم......
يک شب باراني پائيز آسمان رنگ جدايي زد...او سفر کرد از ديار من... ياد او در من نمي ميرد... سلطان جاز ايران بار سفر بست...يادش جاودان...
اومد تمام غصه ها و غم هايي که تو اين مدت تو دلم تلنبار شده بود رو به جون خريد...تو اين بي کسي همه کسم شد...الان از فرودگاه رسيدم خونه...همه جاي خونه بوش پچيده....هيچوقت از خونم اينقدر بدم نيومده بود....خيلي...
خوب من برگشتم....خيلي حرفها دارم برا زدن.... اول از همه درخواستي هست که از دوستاني که در هامبورگ يا شهرهاي نزديک هامبورگ زندگي مي کنم دارم.... دختر کوچولوي ايراني به نام دريا احتياج به همياري ما داره...اين کوچولوي سه و...
داره مياد....با کوله باري از عشق و مهربوني...داره مياد که بازهم بهم بگه هميشه تو سختي ها باهاتم....وقتي از عالم و آدم بريدي من ميام تا بدوني هرگز تو اين دنياي نامرد تنها نيستي.... لحظه ديدار نزديكست. باز من ديوانهام،...
به بال هاي ناتوان و پروازهاي در قفس مرغ اسير ديگري چشم مدوز...به ترانه هايي که در قفس مي خواند گوش مده...قفست را به قفس آهنين او نزديک مساز ...خود را در دو زندان گرفتار مکن!اي که تو جوشان...
تقريبا نزديک يک ماه ميشه که ننوشتم...يعني نه دستم به نوشتن ميرفت نه امکانش بود..يکي از سختترين دوران عمرم و گذروندم.... غرورم لگد مال شد...معني خيانت حس کردم...معني به آخر خط رسيدن تو عشق و لمس کردم....قمار و باختم....بايد مي...
در آستانه فرا رسيدن هيجدهم تير خونين,دست در دست يکديگر,همدل و يکصدا ,فرياد آزادي بر مياوريم,و آرزوي داشتن ميهن آزاد و آباد را در دل هايمان مي پرورانيم......
,حتما ,حرفها و حرفها و حرفها که هر کلمه اش دردي است,هر کلمه اش سبوي پر از رنجي است,پر از زهري است,هر جمله اش خنجري است هر عبارتش جهنمي است ,هر صفحه اش حريق جنون و صحراي آتش خيز وحشت...
وقتي که خورشيد به پيشواز شب مي رود,و کوچه از صداي پاي آخرين عابر تهي مي شود,با کوله باري از غم و درد مي روم و تورا با تمام خاطرات ديرين در ميان کوچه هاي ساکت شهر تنها مي گذارم....گريه...
همه کلماتي که دين مي نامند به معني مذهب است يعني راه,پس دين پايان پذير است چون دين همان راه است,هر وقت به انتهاي راه رسيدي راه ديگر تمام است و طرز راه رفتن هم تمام....
فردا ميشه چهل روز که پر کشيدي به انتهاي ابديت....به سرزمين خوبيها و ما رو با جاي خالي خودت تنها گذاشتي...پر کشيدي تا ما ديگه اون لبخند زيبا تو نبينيم...اون صداي مهربونتو نشنويم....و مظهر عشق و محبت و مردونگي رو...
و شب از کناره ميرود,کريوهها و دشتهای رهگذر,دوباره شکل يافتند و روشني,- که آفريدگار هستي است - دوباره آفريدشان .سفر ادامه دارد و من از دريچه ترن,به کوهها و دشتها ، سلام عاشقانهای, که جويبار جاری و روان روشنيست در...
شش ماه پيش برايت نوشتم... سلام مرد... چطوري؟مي دونم اوضاع چندان مساعد نيست...حتما داري خودت و آماده مي کني که به تيغ جراح ها بسپاري.... و شايد هم خودت و داري براي ....هنوز به قلبت اعتماد نداري؟نمي دوني بار سنگين...
سينا در شب تولدش کنار ماني نبود....ماني در سرزميني چشم به جهان گشود که در آن نوشتن و سخن گفتن جرمي نابخشودني ست... ترور..قتل...غارت بيت المال اما از فرايض...نوشته مملو از احساسش درباره بازداشت کامبيز کاهه و عليرضا اشراقي...
صدام نيز رفت,به مانند ميلوسويچ,بن لادن,ملا عمر و بسياري ديگر....و اين راه بسياري ديگر را به انتهاي فراموشي رهنمون خواهد کرد... صدام سرنگون شد؛ صدام سرنگون شد؛ صدام هاي ديگر؛صف در صفند و لرزان,در لحظه هاي آ خر,سي سال مرگ...
من با جنگ مخالف نيستم.... در اين زمانه که همه نقاب صلح طلبي بر چهره کشيده اند و بيرق صلح و نوع دوستي افراشته اند و خاطرات خويش را در گوشه اي از ذهن خود به فراموشي ابدي سپرده اند...
سال نو مبارک يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال به اميد سر آغاز سالي بهتر از گذشته, همسر و همدل و همصدا آرزو مي کنم.... که...
يكي بود, يكي نبود. پير مردي بود به نام عمو نوروز كه هر سال روز اول بهار با كلاه نمدي,