![]()
اي آزادي!هنگامي که تو نيستي ,براي آزادگان,براي آنها که تو را مي پرستند,زندگي روزمره نيز دشوار است,
سخن گفتن و ديدن و نشستن و خواندن و نوشتن و رفتن و آمدن و بودن و يافتن و سفر و حضر ممنوع است.
اي دريغ!هنگامي که بيگانه بر ميهني چيره است ,هنگامي که آزادي در بند است,نه تنها دولت,وابستگان به حکومت
و استبداد و قانون حاکم,بلکه يکايک خلق جاسوس اند,براي بيگانه کار مي کنند,در کشوري که خويشاوندي جرم است,همه
بيگانه پرستند!
يك روز ,شايد، يك روز,كه آفتاب كيسوي نقره اي دماوند پير را نوازش مي كند,در يك غريو تندر باراني
در يك نسيم نوازشگر بهار,يك روز,شايد همراه پرواز پرستوي عاشقي,واژه ي لبخند، به سرزمين سوخته ي من باز گردد
اميد، كوبه ي در را بفشارد,و سپيدي، جاي تمامي اين سياهي ها را پر كند,آن روز بر مردگان نيز,سياه نخواهم پوشيد
حتي بر عزيزترينشان
يا حق...