با سلامي دوباره...
امروز به همراه دوستان به مرکز اسلامي هامبورگ رفته بوديم....و صحنه هاي جالبي رو ديدم که خيلي روم تاثير گذاشت...جمعيت زيادي از هر طيف آدمي با طرز فکراي مختلف تو اين مراسم بودن....بسياري از اين جمعيت رو هم سن و سال هاي ما تشکيل مي دادند,که براي عزاداري عاشورا به مرکز اسلامي اومده بودن...
امروز به من اثبات شد که عقايد مذهبي چه درست و چه نادرست در قلب ايرانيان ريشه دوانيده و حتي اکه هزاران کيلومتر از وطنشون هم فاصله داشته باشن بازم ريشه هاشون و عقايدشون رو از دست نمي دن...
صحنه هاي قشنگي بود وقتي مي بيني دختري که هفته پيش تو ديسکو ديديش الان چادر نماز سرش کرده و داره نماز مي خونه....بچه هايي که اينجا بدنيا اومدن با شنيدن مصائب اشک تو چشماشون حلقه ميزنه,علمداري که ياد کوچه هاي محلشون و حال و هواي محرم تو ايران افتاده بود و زار ميزد...يکي از هواداران کمونيست که اون وسط سينه ميزد.....گريه دوستي که مسيحي شده بود در بدو ورود به مسجد...
سينه زني مخلصانه هموطنان سني و همچنين دوستان افغاني...وخلاصه بسيار صحنه هاي زيباي ديگر...
قومي مـتـفـکرند اندر ره دين
قومي به گمان فـتاده در راه يقين
ميترسـم از آن که بانـگ آيد روزي
کاي بيخبران راه نه آنست و نه اين
تا بعد...