الهي
از پيش خطر واز پس راهم نيست.دستم گير كه جز فضل تو
پناهم نيست
الهي
اي بود ونابود من تورا يكسان از غم مرا به شادي رسان
الهي
بترسانم از بدي خود، بيامرز مرا به خوبي خود
الهي
در سر خمار تو داريم ودر دل اسرار تو داريم وبر زبان استغفار تو داريم،اگر جوييم رضاي تو جوييم واگر گوييم ثناي تو گوييم
الهي
بنياد تو حيد ما خراب مكن وباغ اميد مابي آب مكن
الهي
بر سر ما خاك خجالت نثار مكن وما را به بلاي خود گرفتار مكن
الهي
مي بيني و مي داني و برآوردن مي تواني
الهي
چون حتضري چه جويم و چون ناظري چه گويم؟
الهي
گفتي بكن ونگذاشتي و گفتي بكن وبر آن داشتي
الهي
چون به تو نگريم پادشاهيم تاج بر سر وچون به خود بنگريم خاكيم بلكه از خاك كمتر
الهي
چون همه آن كني كه خود خواهي پس از اين بنده مفلس چه مي خواهي؟
…وبه لطف و كرمت اي مهربان ترين مهربانان