با سلامي دوباره ....
باز هم امير عزيزم شرمنده ام کرد...قسمتي از ايميلش را برايتان در وبلاگ قرار مي دهم:
امروز 18 تير ماه 1380 است.سردمداران ميدانند که تهران سراسر فرياد است .اين فريادها از کجاست؟آزادي انديشه هميشه هميشه,تعطيلي انديشه نميشه نميشه.خاتمي حمايتت مي کنيم.مرگ بر انحصار ,مرگ بر استبداد,سلام افشا مي کند دادگاه ملغي مي کند,اين صدا از غرش فرياد ايران است,ز زخمي که بر دلش دارد از کوي دانشگاه تهران است و طنينش در تمام ايران است...اي قهرمانان وطن کجائيد؟کجائيد؟بنگريد که اينبار دانشجويان قهرمانند.چون ايران:
سرزمين شيران است ,مهد دليران است,ميکده ياران است,زادگاه اميران است,چو خورشيد درخشان است...ايران ناموس ايرانيان است
ولي اينبار ايرانيان:
به کلي ويران است ,چون در دست نا بکاران است,ايران ويران است ايران ويران است,ايران عشق است,عشق سبز
امشب شب غريبيست,چون تحکيم وحدت در عزاست,مگر مي شود وحدت در عزا باشد.
اين نيز مي گذرد و اين قاعده ايست بي همتا و گذشت.
قهرمانان وطن را شکار,عده اي را بي اراده بي صدا کردند.و باز هم گذشت.قادر نيستم از امشبم بگويم.
تا شبم مست شود راه درازي دارم چون مه راه من راه فريدانم است.بعدها مردم شهرم مي پرسند چه شد؟مي گويند چرا پاينده نماند و حتي چرا پاينده نموند؟مي گويند:عده اي را فريفتند,عده ي رابا پول ,عده اي را با زندان و ترور ,عده اي را اينقدر زدند که ديگر زندگي و معرفتشان يادشان رفت و عده اي را به تبعيد اجباري فرستادند و اين نيز درست است و من آنرا حس مي کنم.
من مي گويم:هر چه کوشند و به زنجير کشند,عاقبت روزيست که همگام به درگاه روند.چه بگويم .حالا من دوستي پيدا کردم که هر روز سرودي مي گم برايش و هر شب و هر صبح دعا مي کنم....
و فريد عزيز من مگر مي شود سرود آزادي تنها سرودي که بايد همه و در همه حال زير لب خواندرا قطع کنم؟
فريد عزيزم اين ترانه را با هم نوازي قلبم,روحم,حسم,عشقم,معرفتم را به رهبري دلم برايت سرودم و پيشکشت مي کنم آن هم از پشت الواح شيشه اي.امروز 20 بهمن 80 است و هنوز هم راهت ادامه دارد.
تا بعد