با سلامي دوباره.....
امروز از اون روزهايي هست که خيلي شارژم....چون بعد از 320 روز دوري از سرزمينم داره بوي يه ديدار
مي ياد ديدار با کسي که براي من آشناترين آشناهاست......با کسي که قدر و منزلتش را فقط آبي باران مي داند
و خاک و کسی که راز زيباي دوستي و دوست داشتن و عشق را جز در ذات يگانه حق نمي يابد
من ديدم از همان سر صبح آسوده هي بوي بال کبوتر و ناي تازه نعناي نو رسيده مي آيد ء پس بگو قرار بود تو بيايي
راستي الان که دارم اين مطالب رو تايپ می کنم صداي همسفر هميشگي عشق ء سکوت محل کارم رو نوازش ميده...
باران شدیدي در حال باريدن هست......برخورد قطراتش به پنجره اتاقم ناب ترین موسيقي را توليد مي کند.....
همينجا از شايان عزيز و تمامي دوستان عزيزی که قسمت کوچ رو مطالعه می کنند معذرت ميخوام که هنوز نتونستم
قسمت دوم کوچ رو کامل کنم.....به اميد خدا تا انتهاي اين هفته مي توانيد قسمت دوم رو مطالعه کنيد...بازم شرمنده
تا بعد........