سينا در شب تولدش کنار ماني نبود....ماني در سرزميني چشم به جهان گشود که در آن نوشتن و سخن گفتن جرمي نابخشودني ست...
ترور..قتل...غارت بيت المال اما از فرايض...نوشته مملو از احساسش درباره بازداشت کامبيز کاهه و عليرضا اشراقي در برابر چشمانم
رژه مي رود...و حالا من دارم درباره بازداشت او مي نويسم...به اميد بازگشت لبخند بر لبهاي ماني و فرناز عزيز...
گيرم كه در باورتان به خاك نشسته ام . و ساقه هاى جوانم از ضربه هاى تبر هاتان ، زخم دار است با ريشه چه ميكنيد ؟
گيرم كه بر سر اين بام بنشسته در كمين پرنده اى پرواز را علامت ممنوع ميزنيد با جوجه هاى نشسته در آشيانه چه مى كنيد ؟
گيرم كه مى زنيد ! گيرم كه مى بريد ! گيرم كه مى كشيد ! با رويش ناگزير جوانه چه مى كنيد ؟ ....