آقا جون سلام...فردا درست ميشه يکسال که از کنار ما پر کشيدي...و ما رو با جاي خاليت نو خونه تنها گذاشتي..
يکسال بدون وجود تو گذشت...يکسال با جاي خاليت...يکسال بدون صداي مهربونت...
نواي صدايت هنوز در لابه لاي آجرهاي قديمي خونه باقي مونده و گاه اين حس بهم دست ميده كه انعكاس صداي نرم و آرومت رو مي شنوم
؛ صدايي كه لطافت قطره هاي باران، اندوه برگ هاي زرد پاييز، شادي و هلهله موج هاي دريا و نسيم صبح را به يادم مياره.
همان صدايي كه تمام غصه هام رو مي شست و مي برد. همان كه گاه گريه هاي كودكيمو محو مي كرد و منو به خواب مي برد.
هنوز هم تو باورم نمي گنجه,که ديگه نيستي...ولي هميشه با مني...تو تک تک لحظاتم...هيچوقت درسهايي که تو مکتبت مهر و مردونگيت بهم
ياد دادي رو , فراموش نکردم....
آقا جون اينجا هم همه خوبند...من که تو اين گوشه دنيا تنها افتادم...خيلي دوست داشتم فردا ايران بودم...حداقل
سر مزارت مي يومدم...مزارت و پر گل ياس سفيد مي کردم...با گلاب مي شستم....ولي نيستم...ولي مي دوني که
دلم اونجاست....
دلم برات خيلي تنگ شده...خيلي...براي اون دست مهربونت....براي اون لبخند زيبات...براي درس هات...
آقا هيچوقت نمي تونم اون گريه آخرت و فراموش کنم...لحظه اي که ازت خداحافظي مي کردم...آخرين ديدارمون
ميدوني آقا يه جورايي عذاب وجدان دارم...براي لحظاتي که بايد در کنارت بودم و نبودم....ميدوني آقا وقتي که بهم گفتن
تا لحظه آخر عکس من تو دستت بود و ميگفتي فريد....وقتي گفتن تو لحظه آخربه جاي من يکي ديگه رو اوردن و گفتن فريد اومده...
و تو اون لحظه چشمات و بستي و پر کشيدي...اينا رو که بهم گفتن من فقط مردم آقا....آقا جون به خدا اگه مي دونستم...چنين
مسئله اي مي خواد پيش بياد ,بر مي گشتم...ولي تازه بعد از يک ماه به من گفتن که پر کشيدي...وچه روزهايي داشتم اونروزا...
آقا جون روحت شاد...ديگه مي توني با خيالي راحت براي فرشته ها خاطره بگي...