جون مي کنيم تو زندگي،حس مي کنيم که زنده ايم،جووني ها رو باختمو، فکر مي کنيم
برنده ايم ،نشون ميديم که کوهيم و هيشکي حريفمون نشد،کوه شدن اختياري نيست
زندگي مهربون نشد، تا يک شکسته مي بينيم ، واسش چه اشکها رونه، خودمونم
خوب مي دونيم که از دل تنگمونه ، هي مي شکنيم ،مي سوزونيم اصلا مهم نيست برامون ،
اما تا مارو مي شکنن ، مي ناليم از دست زمون.
ظاهر کارم که شده ، قهقهمون به آسمون.کلي برو بيا داريم ، اما چقدر بي همزبون
گول مي زنيم خودمونو به آب و رنگ زندگي ، عاشقي رو مي خوايم ولي براي رفع خستگي،
به سادگي دل ميديم و به سادگي دل ميکنيم...واسه يه لحظه دل خوشي به هر دري در مي زنيم
روز و شبامون مي گذرن ، بي خبر از دل پير شده،يادش بخير جووني ،رو وقتي ميگيم که دير شده.
با همه اون برد و باخت بايد که از نو زد و ساخت ، بايد با رويا آشتي کرد ، بايد که عشق و خوب شناخت،
جمله دوستت دارم رو بايد به جاش گفت و شنيد ، دارو باشيم نه داروغه،بايد به آئينه رسيد.