و باز هم تنهائي...مسافر هم رفت در پي سرنوشت خودش...و من باز هم تنها شدم...هرجا هستي موفق باشي مسافر
انسان زاده شدن تجسّد ِ وظيفه بود:توان دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن،توان شنفتن،توان ديدن و گفتن،توان اندُه‌گين و شادمان‌شدن
توان خنديدن به وسعت دل،توان گريستن از سُويداي جان،توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شُکوه‌ناک ِ فروتني،توان جليل ِ به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهائي،تنهائي،تنهائي،تنهائي‌ي عريان.