برف، برف، برف و ديگر هيچ...آنچه سپيد است دل عاشقان است و دفترهاي کهنه ي خاطرات،وگرنه ديگر همه سرماست اينجا.
مي دانم،تا صبح جز يخ نخواهد ماند بر زمين،جز يخ نخواهد ماند بر دل عاشقان.
امروز صبح که از خواب بيدار شدم...و چشمم به پنجره افتاد،با تعجب ديدم همه جا سفيد شده...الان هم داره برف مي ياد و نويد يه زمستون
سرد و زودهنگام ميده...خدايا خودت رحم کن به من سرمائي...
