دلم تنگه براي عشقهاي پاک دوران نوجووني...اون دوست داشتن هاي دور از رنگ و ريا و دروغ....براي ديدنش لحظه شماري ميکني...وقتي  در کنارت هست آروم ميگيري...طعم اولين بوسه يواشکي که هميشه تو ذهنت حک شده...نامه هاي يواشکي،که با هزار تا کلک بدستش مي رسوني...و لحظه شماري براي گرفتن  جوابت....وقتي  صداش و از پشت تلفن ميشنوي انگار دنيا رو بهت دادن،حتي صداي طپش قلبت و ميشنوي...برات هميشه  بهترينه....کاملترينه...هيچ وقت برات عادي  و تکراري نميشه ...
ولي از اونجايي که معمولا عشق هاي اول براي  اينه که تو معني واقعي عشق  و بفهمي...هيچ وقت اين عشق ها به سر انجامي نميرسه...و عشق هاي بعدي  يکي يکي از ره مي رسن... و تو هم  کم کم اون احساسات پاک و فراموش ميکني...برات يه بازي ميشه...يا مثل يه کلکسيونر ميخواي به  آلبوم خاطراتت اضافه کني...وقتي هم  برات عادي شدن ميندازشون يه کناري و ميري سراغ سوژه بعدي...
دلم براي اون عشق هاي پاک خيلي تنگه...خيلي...