همين الان رسيدم خونه...با وجود انواع تهديدات داخلي و خارجي ،رفته بودم سفارت براي راي دادن...پليس آلمان مثل هميشه اوضاع رو در کنترل داشت...بعد از سلام و عليک و خوشامدگويي يکي از کارکنان وارد حياط سفارت شدم...راستي امروز از صبح عجيب بوي دوم خرداد به مشام ميرسيد...استفبال خوب بود...يعني بهتر از اون چيزي که من پيش بيني مي کردم...از ريش و پشم و تسبيح و جاي مهر هم خبري نبود...چهار تا خانوم مسئول پر کردن فرم انتخاباتي از روي شناسنامه بودند...دو تا دوربين شبکه خبر هم در حال مصاحبه و فيلمبرداري...يک سيني هم شيريني خامه اي روي ميز چشمک ميزد...يه تلويزيون پلاسما بزرگ هم در حال پخش شبکه خبر بود...وقتي اسم دکتر معين و روي برگه نوشتم ياد هشت سال پيش افتادم و شور و اشتياق راي دادن به کسي که خودم انتخابش کرده بودم ...و اينبار هم همون حس و داشتم ...خلاصه راي مو انداختم تو صندوق و اومدم بيرون...عجيب بوي دوم خرداد به مشام ميرسيد...دوستان اپوزسيون و تحريم کننده گان عزيز هم قرار بود امروز در برابر سفارت تظاهرات کنند...و من هم خودم و براي شنيدن انواع فحش و تهمت آماده کرده بودم...ولي از اونجايي که احتمالا اين دوستان خواب و رختخواب گرم و نرم و به تغييرات اوضاع ايران ترجيح ميدن تا ساعت ده صبح که من اونجا بودم اثري از اين عزيزان مشاهده نشود...و به خير و خوشي  رسيدم خونه.