تا بگويم مادرم من، چه خرابه بي تو حالم...تو بمون بازم دوباره بده فرصت و مجالم...وقتي رفتي حسرت بوسه، رو دست هاي نحيفت،مونده اکنون روي بغض آرزوهاي محالم....کاش مي شد فقط يه لحظه پا بزاري توي خوابم...تا براي آخرين بار من ببوسم روي ماهت...يه روزي مياد من و تو برسيم به هم دوباره دست گرمت و بگيرم ، بميرم واسه نگاهت،اي تمام باور من، رفتن تو باورم نيست،مادر من،مادر من، سايه تو بر سرم نيست. بي تو تنها و غريبم،يه خزون زده تو پائيز،اي همه شور و اميدم،اي تموم باور من،با تو تا آخر دنيا يه هميشه شاعرم من،جز تو و يادت مبادا آرزويي بر سر من. فرشته مهربوني براي ديدن دوباره ات لحظه شماري مي کنم.