خیلی وقته یه دل سیر ننوشتم...تا هفته پیش درگیر کار تو استودیو بودم...واقعا خیلی سخته جلو دوربین نشستن،مخصوصا وقتی بدونی فک و فامیل تو ایران نشستن ببینن تو این پنج سال چه تغییری کردی.برنامه اول که به نظر خودم زیاد جالب نشود،ولی به نظرم برنامه های بعد بهتر شد...خلاصه تجربه جالبی هست...تا ببینیم چی پیش میاد. امتحانها هم شروع شدن...این ترم برای من خیلی سرنوشت ساز هست،پس نتیجه میگیریم که باید خوند...ولی زور داره جام جهانی باشه،اونم تو آلمان،ایران هم جزو تیم های صعود کننده باشه ...بلیط هم با هزار بدبختی پیدا کرده باشی ولی امتحانات دقیقا تو روز بازی های ایران باشه واقعا این درد و باید به کی گفت... درگیری ها که یکی دو تا نیست...هوا یواش یواش داره خوب میشه...مسافرت خونت شدیدا پائین اومده باشه ...این آقای دکتر ما هم هی اصرار کنه که بریم پاریس...منم که نسبت به پاریس حساس ...شب ها خواب پاریس می بینم اونم شب امتحان..دکتر جون تو مارکوپلویی ،دادا بی خیال ما شو ،ما این هامبورگ هم از سرمون زیاده... خلاصه اینکه خارج از شوخی ،خدا رو شکرهمه چی بر وفق مراده...