با سلامي دوباره..... امروز از اون روزهايي هست که خيلي شارژم....چون بعد از 320 روز دوري از سرزمينم داره بوي يه ديدار مي ياد ديدار با کسي که براي من آشناترين آشناهاست......با کسي که قدر و منزلتش را فقط آبي...

شبانه با گياه بيابان‌ام خويشی و پيوندی نيست خود اگر چه درد رستن و ريشه کردن با من است و هراس بی‌بار و بری. و در اين گلخن مغموم پادرجای چنان‌ام که مازوی پير بندی‌ی دره‌ی تنگ. و ريشه‌های فولادم...

با سلامي دوباره..... به سلامتي تعداد وبلاگ صاحاب ها از 100 تا هم گذشت...و یکي ديگه از آرزوهاي شيخ الرئیس وبسياري ديگه از برو و بچه هاي وبلاگ بر آورده شد.....اميدوارم همه آروزهاي ريز و درشت همگي برآورده بشه...... و...

با سلام دوباره ..... حتما شما هم تو اخبار خبرهاي مربوط به اون جوووون امريکايي که عضو گروه طالبان شده رو شنيديد.....خيلي براي من جالب بود يه جوون امريکاايي از همه چيزش بگذره و بره دنبال اعتقاد قلبیش.... و اما...

عيد همه بر و بچه ها مبارک.....اين يک ماه هم با سرعت باد گذشت..... قومي مـتـفـکرند اندر ره دين قومي به گمان فـتاده در راه يقين ميترسـم از آن که بانـگ آيد روزي کاي بيخبران راه نه آنست و نه...

با سلامي دوباره ..... حسين خان درخشان تو مطلب امروزش يه مطلبي درباره ققنوس و دوست افغانش نوشته .... ققنوس داره کما کان تلاش خودش و مي کنه تا راضيش کنه....مشکل اينه که درک نقش مهم اينترنت در اطلاع رساني...

چه بگويم؟ سخنی نيست. می‌وزد از سر اميد نسيمی، ليک تا زمزمه‌يی سازکند در همه خلوت صحرا به ره‌اش نارونی نيست. چه بگويم؟ سخنی نيست. پشت درهای فروبسته شب از دشنه و دشمن پر به کج‌انديشی خاموش نشسته‌ست. بام‌ها زير...

با سلام دوباره اول بايد تشکر کنم از همه دوستاني که تو اين 2 روزي که من نبودم اظهار لطف کردند و با ميل هاشون من و شرمنده کردن ممنون.... ديروز که نوشته هاي دندانپزشک عزيز در مورد افاغنه محترم...

قسمت اول پناهندگي در آامان هم آماده شد تو قسمت کوچ مي تونيد مطالعش کنيد.......

با سلام دوباره ....از همه بر و بچه ها معذرت مي خوام براي اين 2 روز غيبت....دوباره خط ISDN من مشکل داشت برای همين به اينترنت دسترسي نداشتم....مطالب اين 2 روز رو يکجا براتون می نويسم.... از ديشب موضوع هويت...

چه هنگام می‌زيسته‌ام؟ کدام مجموعه‌ی پيوسته‌ی روزها و شبان را من؟ اگر اين آفتاب, هم‌آن مشعل کال است بی‌شبنم و بی‌شفق که نخستين سحرگاه جهان را آزموده‌است. چه هنگام می‌زيسته‌ام؟کدام باليدن و کاستن را من,که آسمان خودم,چتر سرم نيست؟ــ آسمانی...

با سلام دوباره ققنوس ازتون معذرت می خواد به خاطر غيبتش....البته از نظر خودش غيبتش موجه بوده .... حالا جريان چي بوده ؟خوب بابا هولم نکنيد تعريف کنم.... اين ققنوس ما 2 روز رفته بود آشيونه اصليش تو برمن....براتون تعريف...

ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ي جهان،آواره مانده از وزش بادهاي سرد، بر شاخ خيزران،بنشسته است فرد.بر گرد او به هر سر شاخي پرندگان. او ناله هاي گمشده تركيب مي كند،از رشته هاي پاره ي صدها صداي دور، در ابرهاي مثل...

شعري از شاملو چشم‌اندازی ديگر... با کليدی اگر می‌آيی تا به دست خود از آهن تفته قفلی بسازم. گر باز می‌گذاری در را، تا به همت خويش از سنگ‌پاره‌سنگ ديواری برآرم. باری دل در اين برهوت ديگرگونه چشم‌اندازی می‌طلبد. قاطع...

دم هرچِي وبلاگ صاحاب با معرفته گرم.....اين همه بازديد کننده از اِين آشيونه ققنوس ديدن کردن يکی يه ايمِيل به ما نزد بگه عمو تو مشکل حرف ي داری....دمتون گرم... قسمت کوچ ققنوس هم از امروز شروع به کار کرد...

با سلام دوباره امروز از اول صبح سر حال هستم ,چرا؟به خاطر اينکه يکی از دوستاي نزديک من جواب اقامتش مثبت شد راستي يه خبر جالب مخصوصا براي تنها درخانه, منصورپور حیدري آمادگي خودشو براي کمک به بلاژ اعلام کرده...

با سلام دوباره....امروز نزديک به 2 ساعت وبلاگهای بچه ها رو مي خووندم و کلي مطالب جديد ياد گرفتم و اما چند تا مطلب که بعد از اين 2 ساعت متوجه شدم : 1_ تا اين لحظه تو جمع وبلاگ...

توي يک جنگل تنديس کبود,يه پرنده آشيونه ساخته بود,خون داغ عشق خورشید تو پرش ,جنگل بزرگ خورشید رو سرش تو هواي آفتابي,روي درختا می پريد,تن شو به جنگل روشن خورشيد می کشيد. تا يه روز ابراي سنگين اومدن,دنيای قشنگشو بهم...

و اما چگونه ققنوس يک وبلاگ صاحاب شدم وبلاگ براي ققنوس روايت واقعي افکار و زندگي نويسنده اون مي باشه ايجاد وبلاگ ققنوس خودش حکايتی است که اگر به قدر دويدن امير ارسلان از پي فرخ لقا و گذر از...

یه چیز مهم که یادم رفت یه تشکر درست حسابی بود که از حسین خان درخشان به خاطر کمکهاش باید می کردم,اول به خاطر راه اندازی جنبش وبلاگ نویسی!و دوم به خاطر حل مشکلات وبلاگ ققنوس...مرسی حسین جان...

با سلام به همه بر و بچه های باحال سرزمین مهربونی ها,خلاصه من هم بعد از تحمل مشقات بسیار تونستم جایی برای ابراز درد و دل هام پیدا کنم...داستان " چگونه من یک وبلاگ صاحاب شدم" رو هم سر فرصت...

با سلام به همه بر و بچه های باحال سرزمین مهربونی ها,خلاصه من هم بعد از تحمل مشقات بسیار تونستم جایی برای ابراز درد و دل هام پیدا کنم...داستان " چگونه من یک وبلاگ صاحاب شدم" رو هم سر فرصت...