سلام مرد... چطوري؟مي دونم اوضاع چندان مساعد نيست...حتما داري خودت و آماده مي کني که به تيغ جراح ها بسپاري....و شايد هم خودت و داري براي ....هنوز به قلبت اعتماد نداري؟نمي دوني بار سنگين اين عمل و تحمل مي کنه...

شايد گم شدن خويش در خويش ,پيدا شدن نو پيدا شدن پي در پي وباز "او" از سحر تا عصر تا شب و از شب تا صبح . "او" هميشه هست ولي چشمان من نابيناست .گرسنگي عجب دوايي است حتي...

دو تا مطلب در مورد پناهندگي در آلمان در وبلاگ پ مثل پناهنده قرار دادم... تابعد.......

امروز اولين سالگرد شروع موج وبلاگنويسي در بين کاربران اينترنتي ايراني در اقصا نقاط اين دنياي خاکي مي باشد.... يکسال مملو از اتفاقات خوشایند و نا خوشایند...آمدن ها و پرکشیدنها...خنده ها و گریه ها... این موج بسیار بیشتر از آنچه...

با سلام... آهاي ملت! کلاغ سياه قبل از پرکشيدنش يک وبلاگ به نام پ مثل پناهنده ايچاد کرده بود...و قصد داشت در اين وبلاگ به مسائل پناهندگي و مشکلاتش بپردازه... ولي پر کشيدن و به موندن در کنار ما ترجيج...

Immer fand ich den Namen falsch, den man uns gab: Emigranten Das heißt doch Auswanderer Aber wir wanderten doch nicht aus, nach freiem Entschluß Wählend ein anderes Land Wanderten wir doch auch nicht ein in ein Land, dort zu...

بر آستانه در گردِ مرگ مي باريد از آسمان شبزده در شب تگرگ مي باريد و از تمام درختان بيد با وزش باد برگ مي باريد كه آن تناور تاريخ تا بهاران رفت به جاودان پيوست و بازوان بلندش كه...