لحظه ديدار نزديكست. باز من ديوانهام، مستم؛ باز ميلرزد دلم،دستم. بازگويي در جهان ديگري هستم. هاي! نخراشي به غفلت گونهام را، تيغ! هاي، نپريشي صفاي زلفكم را، دست! و آبرويم را نريزي، دل! - لحظه ديدار نزديكست. بعد از بيست...
امروز اولين سالگرد ايجاد وبلاگ ققنوس هست....يکسال به سرعت باد گذشت...و وبلاگستان روز به روز وسعت پيدا کرد...دوستان زيادی پیدا کردم....و چيزهاي زيادي ياد گرفتم... و اين هم يکي از اولين نوشته هاي من در ققنوس: و اما چگونه ققنوس...
اي آزادي!هنگامي که تو نيستي ,براي آزادگان,براي آنها که تو را مي پرستند,زندگي روزمره نيز دشوار است, سخن گفتن و ديدن و نشستن و خواندن و نوشتن و رفتن و آمدن و بودن و يافتن و سفر و حضر...