خسته ام...از خودم...کم کم دارم براي خودم هم عادي ميشم...هيچ وقت چنين احساسي نسبت به خودم تو تمام عمرم نداشتم...نمي دونم چرا؟همه چي هم خدا رو شکر بر وفق مراده ....ولي نمي دونم چه مرگمه...دلم تنگه..نمي دونم تنگ چي...شايد خوشي...
حال ما بين يا علي,هر دل به دردي مبتلا,هر که حق گفت,شود شهيد و هر زميني کربلا,قامت مردان حق در هم شکستند يا علي,سهم ما از اين مسلماني دلي درد آشنا,يا علي دستم بگير گم کرده راهم,از نفس افتاده بي...
تو سکانس آخر سريال دايي جان ناپلئون وقتي شازده داره سعيد و دلداري ميده...ديالوگ هاي قشنگي رد و بدل ميشه...که هر کدومش حاوي يه دنيا حرفه....يه نگاه کوچولو با هم بهشون مي ندازيم ... اگر تو دريا در حال غرق...
بالاخره باريد آسمان را مي گويم ديگر که روزها سر به گريبان بود. حالا هي ابرهاي سپيد پنبه اي مي آيند و مي روند در خيالش که باز فکرهاي دلگير خاکستري نکند....
و من چشمهايم را مي بندم که او را نبينم,و گوشهايم را با سر انگشتهايم به سختي گرفته ام تا نغمه تو را که به خشم و به درد او را پياپي مي خواني نشنوم,اي مرغک اسير ,که در باغي...
از اين همه رفتن و رفتن و رفتن و بريدن راهها و گذشتن منزل هاي همه تکراري و همه يکنواخت و همه بي اميد و همه بي خبر و همه بي آب و آبادي خسته ام ,هفته هايي هست که...
Es hat mich nie gestört, dass du mir nicht gesagt hast wo du hingehst Es hat mich nie gestört, dass du mir nicht gesagt hast worum es geht Es hat mich nie gestört, dass du mir nicht gesagt hast was...
چقدر خوبه از يه بند آزاد بشي....بدوني دلت ديگه يه طرفه براي هيچکي نمي طپه....اين همون لحظه صفره, که چند تا پست پيش نوشته بودم....لحظه پرواز...گفته بودم صفر هميشه پايان نيست ,گاه آغاز پرواز است خيلي راحت فراموشت کردم....اصلا فکرش...
عکسهاي ديشب شهره تو ديسکو جردن هامبورگ رو تو سايت قرار دادم براي ديدنشون اينجا رو کيليک کنيد......
آقا جون سلام...فردا درست ميشه يکسال که از کنار ما پر کشيدي...و ما رو با جاي خاليت نو خونه تنها گذاشتي.. يکسال بدون وجود تو گذشت...يکسال با جاي خاليت...يکسال بدون صداي مهربونت... نواي صدايت هنوز در لابه لاي آجرهاي...
حرف بسيار است.كلمات هم فراهمند.همه دسته بندي شده و آماده,چرا كه بارها و بارها در تنهاييم آنها را مرور نموده ام. اما كو توان بيان؟كو توان اداي واژه ها؟تنهاييم مرا به سكوت عادت داده است.سكوتي نه ازروي عجز,و نه از...
زمين در انتظار تولد يك برگ,ومن در حال شمارش معكوس ,صفر هميشه پايان نيست ,گاه آغاز پرواز است ... اين هفته همش بوي دلتنگي از روزاش ميباره....درد کليه هم دو روزه زندگي برام نذاشته...پنچشنبه هم درست ميشه يکسال که آقاجون...
يواش يواش عيد کوله بارش و جمع مي کنه که بره....اين چند روزه گوش شيطون کر هوا خيلي خوب شده.... خلاصه امروز رفتيم سيزدهمونو به در کرديم....درخت گره زديم...اميدوارم سال خوبي براي همه دوستان باشه..... براي ديدن عکس هاي امروز...
چه سخته حرفهايي که تو دلت تلنبار شده و مثل خوره داره وجودت و ازار ميده رو حتي اينجا هم نمي توني بنويسي....بعضي وقت ها آدم به جايي ميرسه که نه راه پس داره نه راه پيش...دلت يه چيزي ميگه...
عشق را در دو خط تعريف كنيد! مي توانيد؟ لابد فكر مي كنيد اين كه موضوع تازه اي نيست. اين همه شاعر از حافظ و مولوي و عطار تا شاملو، فروغ و سپهري همه عشق را تعريف كرده اند. تازه...
هرگز به پايان راه نمي انديشيدم,چرا كه ميدانستم بي تو,در انتهاي راه خبري نخواهد بود بي تو .... در انتهاي هيچ چيز خبري نخواهد بود,من فقط از پايان تو ميترسيدم پايان تو سراغاز مرگ تدريجي من بود,و بستن دفتر شعرم...
شب آمده است و باز تو نيستي . من محزون و بي قرارم تا شايد سايه يي از روشنايي تو را بر روي اين شيشه ببينم . من در کومه ي غم نشسته ام . لحظه ها سکوت کرده اند...
يک سري از عکسهاي ديسکو شب عيد تو هامبورگ رو اينجا قرار دادم......