حوصلۀ سر و كله زدن با روح هاي كوچك را ندارم. خسته ام.همه چيز بيش از اندازه حقير شده است. چيز زيادي نمي خواهم. يك تپه،افقي باز و يك چپق روشن،يك خواب طولاني هم بد نيست.ميان لاجوردي هاي قديمي و...
جاي خاليت صد سال هم که بگذره ، هميشه سبز باقي ميمونه آقاجون...چهار سال گذشت ،چهل سال هم که بگذره رفتنت و باور نمي کنم......
به اميد سر آغاز سالي بهتر از گذشته, آرزو مي کنم که اجاق هيچ کومه ئي خاموش نماند که هيچ دلي مضطرب و هيچ ديده ئي گريان هيج لبي بي لبخند و هيچدستي بي ياور نباشد. که هيچ سفره اي...