با سلامي دوباره..... روز شنبه ,دقيقا يکسال ميشه که من از ايران خارج شدم....يک سال دور از سرزمينم,خانواده ام و دوستانم يکسال به دور از همه اونايي که دوستشون دارم و ندارم.....خيلي سختي کشيدم ولي ارزششو داشت... درسته که دانشگاه...
با سلامي دوباره..... طرفه شهريست اين هامبورگ,جاي ديگر را نمي دانم ,با هم نشسته ايم و نمي گوييم لبخندهاي ماسيده,لب ها را از هم مي گشايد,اين لبخندها نخ هاي پشت عروسکها را نشان مي دهد با هم نشسته ايم و...
با سلامي دوباره تا به حال به اين فکر کرديد که : زندگي يه زنجير بلند است که حلقه هاش عجيب شبيه به هم هستند.آنقدر که گاهي وقت ها ما به يک شکل بودن آن ها عادت مي کنيم ....
با سلامي دوباره.... بر انسانهايي که تشنه محبت اند و رسواي عشق پروردگارا! نه در سر سوداي نام داريم و نه در دل آرزوي قصر طلا با دلي خوش ... تني سالم ... و سري سلامت و با چند سبد...
با سلامي دوباره..... من هيچ به اين مباحثي که در موردشيمادر ببِن وبلاگ صاحاب ها مطرح شده کاري ندارم ولي انصافا وبلاگ باحالي داره مخصوصا اينکه برنامه چليپا که براي نوشتن نستعليق هست رو ميتونيد از اونجا دانلود کنيد.....در مورد...
و ادامه خاطرات: جمعه 11 خرداد ماه 1380 امروز امير پرواز کرد به سوي ايران....بريد,کم اورد...اينجا براش سراب بود....جاي امير اينجا نبود....ميدوني چرا؟ برات مي گم...امير از اون بچه هايي بود که تو تهران زندگيش اين بود که اپل کورسا...
معلم پاي تخته داد مي زد,صورتش از خشم گلگون بود, و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود, ولي آخر کلاسيها,لواشک بين خود تقسيم ميکردند,وان يکي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق ميزد,براي اينکه بيخود هاي و هوي...
با سلامی دوباره... از اِين به بعد هر چند روز يک بار خاطرات زندگي در هايم رو براتون مي نویسم >> زندگی در هايم peenmünder str امروز چهارشنبه دوازدهم ارديبهشت است. بعد از 91 روز زندگی سگی در هايم موقت...
قابل توجه تمام بر و بچه هايي که هنوز در خانه پدري زندگي مي کنند.بياييد قدر آن دو فداکارترين را بيشتر بدانيم.!!!! نامه اي از پدر فريد جان سلام از دور روي ماهت را مي بوسم,از وقتي که رفته اي...
شگفتا که نبوديم.عشق ما,در ما حضورمان داد. پيونديم اکنون,آشنا , چون خنده با لب و اشک با چشم، واقعهی نخستين دم ماضی. غريويم و غوغا اکنون، نه کلامی به مثابهی مصداقی که صوتی به نشانهی رازی. هزار معبد به يکی...
اينم وبلاگ نيما راشدان....که برام هميشه نوشته هاش جالب بوده و وسعت معلوماتش....به اميد روزي که همه روشنفکرها و خاموش فکرهاي ايرانمون يه وبلاگ داشته باشند.......
عمريه تو قلب اين شهر فرنگي خونه دارم,توي سينه دلي مجنون صفت و ديوونه دارم,خودم اينجا روح من تو قلب خاکت خونه داره,وطنم,وطنم,ايران من ياد تو دست از سر من بر نميداره...
دوستي دارم از تبار تصوير و صورتک ها, که یک شب در گرسنگي,تصويرهاي طبيعت بيجانش را خورد. روي قبرش خواهم نوشت: هنرمند هرگز نميرد....مگر از گرسنگي دوستي دارم از تبار تصوير و زهرخند که با تمام ناباوري اش به خدا...
با سلامي دوباره.... ندا جان تولدت مبارک.....البته هنوز 18 سال و چند ماهت(118 ماه) هست ميدونم....اميدوارم همیشه 18 ساله بموني و همه بر و بچه هاي وبلاگ از نوشته هاي قشنگت فيض ببرن... ديشب من به اتفاق يکي از دوستان...
روي جادة نمناك اگر چه حاليا ديريست كان بي كاروان كولي,ازين دشت غبار آلود كوچيده ست, و طرف دامن از اين خاك دامنگير بر چيده ست؛هنوز از خويش پرسم گاه:آه, چه مي ديده ست آن غمناك روي جادة نمناك؟زني گم...
با سلامي دوباره..... عکس های دو تا کنسرتي که رفتم رو تو وبلاگ قرار دادم برای مشاهده لینکهاي کنسرت منصور و کنسرت فرهاد دريا را کليک کنيد منتظر نظراتتون هستم....
سرود پناهنده نجواكنان به زمزمه سرگرم,مردي ست با سرودي غمناك.خسته دلي, شكسته دلي, بيزار از سرفكنده تاج عرب بر خاك.اين شرزه شير بيشة دين, آيت خدا,بي هيچ باك و بيم و ادا, سوي «عجم» كشيده دلش, از «عرب» جدا.امشب به...
«ــجهان را که آفريد؟» «ــ جهان را؟ من آفريدم! بهجز آن که چون مناش انگشتان معجزهگر باشد که را توان آفرينش اين هست؟ جهان را من آفريدم.» «ــ جهان را چهگونه آفريدی؟» «ــ چهگونه؟ به لطف کودکانهی اعجاز! به جز...
با سلامي دوباره..... سال نو ميلادي رو به همه بر و بچه هاي وبلاگ تبريک مي گم مخصوصا بر و بچه هاي اينور آب شب قشنگ و سردي بود..... هامبورگ درياچه اي به نام Alster داره که شب سال نو...