ابر آبي عزيز هم در يکي از مطالبش درباره ققنوس نوشته: گويند مرغي است بغايت خوش رنگ و خوش اواز كه منقار او سيصد و شصت سوراخ دارد و در كوه بلندي مقابل باد بنشيند و صداهاي( دلفريب) از منقار...
چو مي خواهي که باشي خاصه ساده ساده و بي پيرايه پس بنا را بگذار روي لبخند خوبي و قشنگي از دلت دور کن هر آنچه را که نمي خواهي و مي بيني و باور کن! باور کن هر آنچه...
با سلامي دوباره.... يکي از خوبي هاي وبلاگ اينه که وبلاگ صاحاب دوست هاي زيادي پيدا مي کنه ...امروز که بعد از يک هفته رفتم سراغ ميل هام نامه بهراد عزيز رو از برلين ديدم...کلي شرمنده کرده بود.... من هنوزم...
با سلامي دوباره.... يه ۳ يا ۴ روزي هست که نمي نويسم....يعني نمي توانم بنويسم...به علت يه سري مشکلات از تو شرکت تا مدتي نا معلومي نمي توانم کانکت بشم(به اين ميگن عذاب عليم) خلاصه اينکه الان از يک کافي...
شبانه يه شب مهتاب,ماه مياد تو خواب,منو ميبره,کوچه به کوچه,باغ انگوري,باغ آلوچه دره به دره,صحرا به صحرا,اون جا که شبا,پشت بيشهها,يه پري مياد,ترسون و لرزون پاشو ميذاره,تو آب چشمه,شونهميکنه,موي پريشون... يه شب مهتاب,ماه مياد تو خواب,منو ميبره,ته اون دره,اونجا که...
با سلامي دوباره..... امروز روز اول شروع کلاس هاي آلماني من بود.....اين دوره 6 ماه طول ميکشه ,هر روز از 8 صبح تا 3 بعدازظهر...جالبيي کلاسهاي درس تو آلمان اينه که دانش آموز يا دانشجو سر کلاس خيلي راحته..مثل خونه...
مرغ باران میکشد فرياد دائم: ــ عابر! ای عابر! جامهات خيس آمد از باران. نيستات آهنگ خفتن يا نشستن در بر ياران؟... ابر میگريد باد میگردد و به زير لب چنين میگويد عابر: ــ آه! رفتهاند از من همه بيگانهخو...
اندر احوالات ما در سيزده بدر.... الان حدود يک هفته اي هست که هواي اين بلاد کفر آفتابي هست,از نادر اتفاقاتي که ممکنه بيوفته مخصوصا تو هامبورگ,اينجا به خاطر نزديکي به دريا معمولا هواش ابري يا باروني هست....و هر چيزي...
من مرغ آتشم مي سوزم از شراره اين عشق سرکشم چون شوخت پيکرم چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست آنگاه باز از دل خاکستر بار دگر تولد من آغاز مي شود و من دوباره زندگيم را آغاز مي کنم پر...