امروز اولين سالگرد ايجاد وبلاگ ققنوس هست....يکسال به سرعت باد گذشت...و وبلاگستان روز به روز وسعت پيدا کرد...دوستان زيادی پیدا کردم....و چيزهاي زيادي ياد گرفتم... و اين هم يکي از اولين نوشته هاي من در ققنوس: و اما چگونه ققنوس...

اي آزادي!هنگامي که تو نيستي ,براي آزادگان,براي آنها که تو را مي پرستند,زندگي روزمره نيز دشوار است, سخن گفتن و ديدن و نشستن و خواندن و نوشتن و رفتن و آمدن و بودن و يافتن و سفر و حضر...

سلام مرد... چطوري؟مي دونم اوضاع چندان مساعد نيست...حتما داري خودت و آماده مي کني که به تيغ جراح ها بسپاري....و شايد هم خودت و داري براي ....هنوز به قلبت اعتماد نداري؟نمي دوني بار سنگين اين عمل و تحمل مي کنه...

شايد گم شدن خويش در خويش ,پيدا شدن نو پيدا شدن پي در پي وباز "او" از سحر تا عصر تا شب و از شب تا صبح . "او" هميشه هست ولي چشمان من نابيناست .گرسنگي عجب دوايي است حتي...

دو تا مطلب در مورد پناهندگي در آلمان در وبلاگ پ مثل پناهنده قرار دادم... تابعد.......

امروز اولين سالگرد شروع موج وبلاگنويسي در بين کاربران اينترنتي ايراني در اقصا نقاط اين دنياي خاکي مي باشد.... يکسال مملو از اتفاقات خوشایند و نا خوشایند...آمدن ها و پرکشیدنها...خنده ها و گریه ها... این موج بسیار بیشتر از آنچه...

با سلام... آهاي ملت! کلاغ سياه قبل از پرکشيدنش يک وبلاگ به نام پ مثل پناهنده ايچاد کرده بود...و قصد داشت در اين وبلاگ به مسائل پناهندگي و مشکلاتش بپردازه... ولي پر کشيدن و به موندن در کنار ما ترجيج...

Immer fand ich den Namen falsch, den man uns gab: Emigranten Das heißt doch Auswanderer Aber wir wanderten doch nicht aus, nach freiem Entschluß Wählend ein anderes Land Wanderten wir doch auch nicht ein in ein Land, dort zu...