و شب از کناره ميرود,کريوهها و دشتهای رهگذر,دوباره شکل يافتند و روشني,- که آفريدگار هستي است - دوباره آفريدشان .سفر ادامه دارد و من از دريچه ترن,به کوهها و دشتها ، سلام عاشقانهای, که جويبار جاری و روان روشنيست در...
شش ماه پيش برايت نوشتم... سلام مرد... چطوري؟مي دونم اوضاع چندان مساعد نيست...حتما داري خودت و آماده مي کني که به تيغ جراح ها بسپاري.... و شايد هم خودت و داري براي ....هنوز به قلبت اعتماد نداري؟نمي دوني بار سنگين...
سينا در شب تولدش کنار ماني نبود....ماني در سرزميني چشم به جهان گشود که در آن نوشتن و سخن گفتن جرمي نابخشودني ست... ترور..قتل...غارت بيت المال اما از فرايض...نوشته مملو از احساسش درباره بازداشت کامبيز کاهه و عليرضا اشراقي...