وقتي که خورشيد به پيشواز شب مي رود,و کوچه از صداي پاي آخرين عابر تهي مي شود,با کوله باري از غم و درد مي روم و تورا با تمام خاطرات ديرين در ميان کوچه هاي ساکت شهر تنها مي گذارم....گريه...

همه کلماتي که دين مي نامند به معني مذهب است يعني راه,پس دين پايان پذير است چون دين همان راه است,هر وقت به انتهاي راه رسيدي راه ديگر تمام است و طرز راه رفتن هم تمام....

فردا ميشه چهل روز که پر کشيدي به انتهاي ابديت....به سرزمين خوبيها و ما رو با جاي خالي خودت تنها گذاشتي...پر کشيدي تا ما ديگه اون لبخند زيبا تو نبينيم...اون صداي مهربونتو نشنويم....و مظهر عشق و محبت و مردونگي رو...