باز هم زلزله...باز هم آوار...شب....خواب...مرگ...10000 نفر از مردم مهربان کشورم پر کشيدند...پدر,مادر,برادر,خواهر...بس دردناک است....با صدايي مهيب از خواب بيدار ميشي.. مادري که تا چند ساعت پيش در کنارت خوابيده بود ديگه در کنارت نيست به جاي اون تلي از خشت...
از من بگريزيد که مي خورده ام امروز با من منشينيد که ديوانه ام امشب ترسم که سر کوي تو را سيل بگيرد اي بيخبر از گريه مستانه ام امشب يک جرعه آن مست کند هر دو حهان را چيزي...
يلدا مي گويند يعني تولد . تولد خورشيد . شب تاريک و طولاني ميايد و ميرود و روزي ديگر ميايد و خورشيد ميايد و هرروز بيش از ديروز مي تابد و برف ميبارد و ميبارد و بازهم خورشيد است...
دلم برات خيلي تنگ شده بود....سه سالي ميشه که از تو جدا شدم....سه سالي ميشه که شبها من و در آغوش خودت جاي نميدي.... تو تنها کسي بودي که نيمه شبها به زمزمه هاي من با خداي خودم گوش...
داستان صدام هم با دستگيريش به پايان نزديک شد....ديکتاتور شکست....صندوق هاي دلار به کمکش نيامد....ملت عراق به کمکش نيامدند...و ارتشيان مجهزش هم به همين گونه... ولي شکستنش بس دردناک بود...هيچ وقت دوست ندارم خرد شدن يک مرد رو نظاره گر...
در سالهاي بسيار دور بر روي اين کره خاکي ,در کشوري به نام ايران زمين مردمي مي زيستند قهرمان....همواره در جستجوي سواري .. از بامداد تا شامگاه در کنار دروازه هاي شهر به انتظار مي نشستند تا قهرماني پا بر...
خيلي وضع خودمون خوب بود دو نفر ديگه رو هم به بلاي خانمان سوز وبلاگ کشوندم...يکيشون که هنوز پا به دنيا نذاشته خدا رحم کنه اين نيومده وبلاگ زده ,خدا آخر عاقبت همه ما رو ختم به خير کنه...از شوخي...
قيمت عشق هميشه بيش از تحمل آدميزاد بوده است.بايد،اما سخت است که زندگي را به يک عاشقانه آرام تبديل کني....
هر کسي اين نيمه سيب را در حلقوم خويش دارد در آستانه ورود به اين عالم به هر کسي نيمه سيبش را خورانده اند و چنانکه داستان خلقت مي گويد در گل رسوبي سرشت او روح اهورائي خدا را دميده...