خوب به سلامتي سه سالگي ققنوس هم تموم شد...رفت تو چهار سالگي...و اين سه سال به سرعت باد گذشت... و وبلاگ شهر  از شهري کوچک با کمک همه دوستان به ابر شهري تبديل شده  ققنوس تو اين مدت سه سال...

سر مي‌نهيم به بي كرانگي يك آغاز كه ما در لحظه شروع يك حماسه ايم، ما تازه خورشيد خليج فارس را در مي‌يابيم؛ ايراني‌ترين بامدادهاي آن را مي‌فهميم.ما ايمان داريم  خليج هميشگي فارس  براي هميشه خليج فارس ناميده شده  نه ...

برف، برف، برف و ديگر هيچ...آنچه سپيد است دل عاشقان است و دفترهاي کهنه ي خاطرات،وگرنه ديگر همه سرماست اينجا.مي دانم،تا صبح جز يخ نخواهد ماند بر زمين،جز يخ نخواهد ماند بر دل عاشقان. امروز صبح که از خواب بيدار...

يك ليوان آب ،چند قرص ،همه را چشم بسته سر مي كشم ،دمر مي خوابم ،هنوز هم چشمانم بسته است  ،توي دلم مي شمرم يك ..دو ..سه ...چهار ....آخ ،لبم را آرام گاز مي گيرم ،بوي الكل تمام فضاي ذهنم...