و عطر ياس دست هاش ، ميان بوي سكه ها و چرتكه ، پريد و محو شد....
بيش از چند ساعت به پايان پائيز باقي نمونده...دوستان عزيز سريعتر جوجوهاتون و بشماريد....شب يلداتون خوش...
امروز ...جزو بهترين روزهاي زندگي منه....بالاخره به آرزويي که تو اين چهار سال داشتم رسيدم....خدايا شکرت...علي و عادل بازم ممنون......
الان با يه ايرباس کوچيک به سمت پالما در پروازم...خيلي وقت بود که احتياج به يه مسافرت داشتم ..حالا اين مسافرت جور شده...البته همه کارها هول هولکي شد...کلي کار دارم تو هامبورگ ولي بايد مي يومدم...الان هواي پالما شبيه هواي...
براي بعضي آدما خراب کردن همه چيز چقدر آسونه...همه چيز مثل يه بازي بچه گونه بود......