هر روز داغی تازه را بر پیشانیمان می گذارند و ما هم بی صدا از کنارشان می گذریم چون دیگر عادت کرده ایم . در روزگاری که مرگ دانشجو خم به ابرویمان نیاورد آیا هتک حرمت نگرانمان خواهد کرد...
ما را به خاطر بیاور،ما را که جوانانی بیست و دو ساله بودیم،شور عشق در سینه داشتیم و پیش از آنکه عاشق شویم،سینه به خاک سپردیم...مردیم.ما را به خاطر بیاور،ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم،و ده به ده،نه در...
پارسال در ششمين سالگرد هيجدهم تير نوشتم : "بازهم هيجدهم تير...و باز يادآوري تمام مشقت هايي که براي رسيدن به آزادي کشيده شد...و اما امشب نگران گنجي ام که در سالگرد هيجده تير در کماست...نگران کسي که ققنوس وار...
سالها بعد در تاريخ سرزمينم خواهند نوشت ،بزرگ مردي بود از تبار آفتاب که سرش را هيچگاه در برابر ظالم خم نکرد و آزادي را فرياد زد...سالها براي رسيدن به آزادي مبارزه کرد و بر خلاف ديگران هيچگاه قدمي پا...
به لطف سياست هاي خردمندانه رئيس جمهوري منتخب بعضي ها...باز هم ايران و مسائل اتمي مربوط به آن به تيتر اصلي اکثر روزنامه هاي مطرح و حتي روزنامه هاي محلي و زرد تبديل شده است.روزنامه بيلد در شماره ديروز خود...
از اين همه بي تفاوتي که بر محيط وبلاگستان سايه افکنده حالم داره بهم ميخوره ...همه دوستاني که ادعاي مبارزه براي آزادي بيان و دموکراسي آنها گوش فلک را پاره کرده،سرهاشون و مثلکبک در برف کرده اند و انگار نه...
بازهم هيجدهم تير...و باز يادآوري تمام مشقت هايي که براي رسيدن به آزادي کشيده شد...و اما امشب نگران گنجي ام که در سالگرد هيجده تير در کماست...نگران کسي که ققنوس وار براي رسيدن به آزادي شجاعانه به بازي مرگ شتافت...اکبر...
تشکر مي کنم از دوستان تحريمي،براي اين هديه بزرگ که به ملت ايران پيشکش کردند...واقعا خسته نباشيد.اين تدابير متفکرانه شما هميشه در طي اين بيست و شش سال منشا خدمات و پيروزي هاي درخشان براي ملت ايران بوده است...از امروز...
همين الان رسيدم خونه...با وجود انواع تهديدات داخلي و خارجي ،رفته بودم سفارت براي راي دادن...پليس آلمان مثل هميشه اوضاع رو در کنترل داشت...بعد از سلام و عليک و خوشامدگويي يکي از کارکنان وارد حياط سفارت شدم...راستي امروز از...
به معين راي ميدهم به خاطراينکه حداقل به خودم ثابت کنم که هستم ،به خاطر اينکه اوست که صداي قشر محذوف جامعه است.براي جلوگيري از يکدست شدن حاکميت،براي اينکه ايران را براي همه ايرانيان مي خواهم ،چون خود را وامدار...
"جناب آقاي شاهرودي! از شما خواهش مي کنم مجتبي سميع نژاد را آزاد کنيد! جناب آقاي شاهروديمن از شما به عنوان يک نويسنده تقاضا مي کنم، دستور آزادي مجتبي سميع نژاد را صادر فرماييد. مجتبي سميع نژاد جواني است که...
مي چکد شک بر سر سجاده ها،واي از روزي که افتد پرده ها،ما خدايان زيادي ساختيم،مال مردم را به خود پرداختيم،شير حق برخيز وقت کار شد،بر سر ني رفتنت انکار شد،کاخ ها گرديده مسجد سرفراز،صد رکعت تزوير دارد هر نماز،سجده...
نوانديش -''منصور ارضي مداح معروف در مراسم دعاي روز عرفه با انتقاد از هاشمي رفسنجاني و تيم مديريتي او خطاب به حاضرين كه بخش عمده اي از آنها نيروهاي منتسب به حزب الله بوده اند گفت : انشااله پس از...
آقای مرتضوی دادستان تهراناقارير اخير آقايان روزبه مير ابراهيمی و اميد معماريان در جلسه هيات نظارت بر قانون اساسی که تنها بخشی از آن و آن هم به شکل سربسته از طريق مشاور محترم رئيس جمهور جناب آقای ابطحی منتشر...
لکه ننگ ديگري بر پرونده مملو از ظلم و ستم دستگاه قضايي کشور افزوده شد... در سرزميني که خود را به ناحق ام القراي اسلام ناميده و داعيهي حكومت عدل «علي» را سر ميدهد،دادگاهش به بيدادگاه تبديل شده و عدل...
سر مينهيم به بي كرانگي يك آغاز كه ما در لحظه شروع يك حماسه ايم، ما تازه خورشيد خليج فارس را در مييابيم؛ ايرانيترين بامدادهاي آن را ميفهميم.ما ايمان داريم خليج هميشگي فارس براي هميشه خليج فارس ناميده شده نه ...
بنا به پيشنهاد حسين عزيزکه در زير اين نوشته آمده ققنوس هم به مانند بسياري از وبلاگها به امروز تغيير اسم داد...باشد که فرداي ماني و ماني ها به مانند امروز ما نباشد..باشد که آنها در سرزمين پدريمان حق اعتراض...
حسين در وبلاگ اش از دستگيری های اخير می گويد....
سال گذشته در سالگرد تولد سينا ،ماني در کنارش نبود ولي بابا سعيد در کنار ماني بود...ولي در سالگرد تولد ماني بابا سعيد در ناکجاآبادي اسير دستان بي صفت ترينهاي روزگار است ...در سرزميني به دنيا امده ايم که پدري...
پنج سال گذشت از بامداداني که فرزندان فکور و آينده سازان سرزمينم به خاک و خون،کشيده شدند...مهاجمانشان امروز آزاد و رها هستند ولي جوانان اين سرزمين بايد دانشگاه را رها کنند و به زندان بروند .اين داستان سرزمين ماست ،سرزميني...
داستان صدام هم با دستگيريش به پايان نزديک شد....ديکتاتور شکست....صندوق هاي دلار به کمکش نيامد....ملت عراق به کمکش نيامدند...و ارتشيان مجهزش هم به همين گونه... ولي شکستنش بس دردناک بود...هيچ وقت دوست ندارم خرد شدن يک مرد رو نظاره گر...
در سالهاي بسيار دور بر روي اين کره خاکي ,در کشوري به نام ايران زمين مردمي مي زيستند قهرمان....همواره در جستجوي سواري .. از بامداد تا شامگاه در کنار دروازه هاي شهر به انتظار مي نشستند تا قهرماني پا بر...
مثل همه که يه روزي بايد برن...با مرگي سخت ...خداي او که خداي قاسم الجبارين بود نه خداي بخشنده و مهربان دست او را در بستر بيماري از زندگي کوتاه کرد....او کسي بود که به دستور مرادش ,انقلابي که قرار...
يك روز شايد، يك روز كه آفتاب گيسوي نقره اي دماوند پير را نوازش مي كند در يك غريو تندر باراني در يك نسيم نوازشگر بهار يك روز شايد همراه پرواز پرستوي عاشقي واژه لبخند، به سرزمين سوخته ي من...
در آستانه فرا رسيدن هيجدهم تير خونين,دست در دست يکديگر,همدل و يکصدا ,فرياد آزادي بر مياوريم,و آرزوي داشتن ميهن آزاد و آباد را در دل هايمان مي پرورانيم......
سينا در شب تولدش کنار ماني نبود....ماني در سرزميني چشم به جهان گشود که در آن نوشتن و سخن گفتن جرمي نابخشودني ست... ترور..قتل...غارت بيت المال اما از فرايض...نوشته مملو از احساسش درباره بازداشت کامبيز کاهه و عليرضا اشراقي...
صدام نيز رفت,به مانند ميلوسويچ,بن لادن,ملا عمر و بسياري ديگر....و اين راه بسياري ديگر را به انتهاي فراموشي رهنمون خواهد کرد... صدام سرنگون شد؛ صدام سرنگون شد؛ صدام هاي ديگر؛صف در صفند و لرزان,در لحظه هاي آ خر,سي سال مرگ...
من با جنگ مخالف نيستم.... در اين زمانه که همه نقاب صلح طلبي بر چهره کشيده اند و بيرق صلح و نوع دوستي افراشته اند و خاطرات خويش را در گوشه اي از ذهن خود به فراموشي ابدي سپرده اند...
نهم اسفند ماه روز مقدسي است در تاريخ سرزمين ما...روزي پر از غرور,توفيق,آزادي...نهم اسفند يکهزار و سيصد و سي و يک..در اين روز دولت دکتر مصدق که سقوط کرده بود مجددا روي کار آمد,مجلس با او مخالفت کرد و پير...
گرچه در زمانه بستن و بريدن ,دوختن و دريدن,چندان هم عجيب نيست که با حبس, سوداي دفن انديشه را بپرورند,اما زهي خيال باطل تا بعد......
وباز هم صداي ديگري خاموش شد...... و باز هم حياتي نو را براي ايرانيان تنوانستند تحمل کنند...همچون بهار....و باز هم صداي ديگري به خاموشي گراييد....به مانند هزاران نغمه اي که در گذشته خفه گرديد... و سيد باز هيچ نگفت....و باز...
اي آزادي!هنگامي که تو نيستي ,براي آزادگان,براي آنها که تو را مي پرستند,زندگي روزمره نيز دشوار است, سخن گفتن و ديدن و نشستن و خواندن و نوشتن و رفتن و آمدن و بودن و يافتن و سفر و حضر...
دادگاه رسيدگي کننده به جرم دکترآقاجري حکم اعدام وي را صادر کرد دادگاه رسيدگي کننده به اتهام دکتر هاشم آقا جري وي را بعلت جرايم متعدد به حد شرعي - زندان و اعدام محکوم نمود حکم اعدام دکتر هاشم آقاجري...
با سلام... مجلس نمايندگان آمريکا روز پنجشنبه دهم اکتبر اجازه صدور فرمان حمله نظامي به عراق را به جرج بوش، رييس جمهور اين کشور داد.من که خيلي خوشحالم...هر وقت ياد حلبچه ميوفتم و ياد اسارتگاهاي عراق,ياد جوانهايي که روي تختهاي...
در سرزميني كه مردمانش از جنگجويي و كشتن همنوع امرار معاش مي كنند ، در سزميني كه تنها تجارتش مواد افيوني است ، در سرزميني كه تحفه اش براي جهان متمدن هواپيما هاي مسافربري است كه با مسافر و خدمه...
آريا هم رفت...اونم چه رفتني... و آن صداي صميمي که در خون خويشتن مي خواند,منصور دار عشقم و دانم که عاقبت بر پاي دار مي کشد اين پايداريم را ديگر نخواهيم شنيد... اي فصل مشترک ,اي دوست,تا خوشه هاي خشم...
شعر زير رو آرياي هميشه آريايي تو وبلاگش قرار داده َآريا به اميد روزي که سرود اي ايران را در کمال آزادي فرياد بزنيم.... تقديم به شهدای کوی دانشگاه پاينده ايران ضجه ايران چشمهای من بباريد، وقت باريدن شده ناله...
آرياي عزيز....اي آنکه پرورده آزادي هستي,اي آنکه مولايت علي است و پيشوايت مصدق ,مرد آزاد,مردي که هفتاد سال براي آزادي ناليد,دلتنگ مباش اندکي صبر سحر نزديک است.....قطعه زير که از نوشته هاي دکتر شريعتي است را پيشکشت مي کنم: اي...
با سلامي دوباره .... باز هم امير عزيزم شرمنده ام کرد...قسمتي از ايميلش را برايتان در وبلاگ قرار مي دهم: امروز 18 تير ماه 1380 است.سردمداران ميدانند که تهران سراسر فرياد است .اين فريادها از کجاست؟آزادي انديشه هميشه هميشه,تعطيلي انديشه...
آرياي عزيز,آنشب با صداي ازصداقت سرشار برايم خواندي سرود رهايي را...برايم لحظه به لحظه آن آغاز بزرگ را باسازي نمودي....آغازي بود آري,آغاز روزهاي بزرگي بود....روزهايي که اتحاد و فريادهاي پر صلابت ما سردمداران حکومت جهل و جنايت و وحشت و...
معلم پاي تخته داد مي زد,صورتش از خشم گلگون بود, و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود, ولي آخر کلاسيها,لواشک بين خود تقسيم ميکردند,وان يکي در گوشه اي ديگر جوانان را ورق ميزد,براي اينکه بيخود هاي و هوي...
اينم وبلاگ نيما راشدان....که برام هميشه نوشته هاش جالب بوده و وسعت معلوماتش....به اميد روزي که همه روشنفکرها و خاموش فکرهاي ايرانمون يه وبلاگ داشته باشند.......