مقدس است نام تو ،مقدس است کردار تو ، و روزهايي که به سوي تو باز مي گردند ،مقدس اند.پدر روزت مبارک....

. . به  نوشي و جوجه‌هاي وبلاگشهر، كمك كنيد.. مسابقه مقاله نويسي کاري از علي عزيز.. مسابقه وبلاگي ماني کاري از وبلاگ ساده تر از آب....

بالاخره اين امتحانات لعنتي تموم شد...مامان هم برگشت ايران...ولي جاي خاليش پرشدني نيست...حالا وقتم آزادتر شده براي نوشتن مي خوام يه دستي به سر و روي اينجا بکشم که از همه جاش بوي يکنواختي به مشام ميرسه...کلي هم سوژه...

حدود دو هفته ميشه که چيزي ننوشتم...يعني اصلا وقت نوشتن نداشتم...امتحان ها داره شروع ميشه و  همينطور مامان درکنارمه و اين  روزهاي آخر و مي خوام  بيشتر باهاش باشم...ايندفعه واقعا شرمندش شدم..چون اونجوري که بايد بهش نرسيدم...البته ميدونم که وقتي...

آرزو مي کنم که اجاق هيچ کومه ئي خاموش نماند که هيچ دلي مضطرب و هيچ ديده ئي گريان هيج لبي بي لبخند و هيچدستي بي ياور نباشد. که هيچ سفره اي تهي,هيچ صحبتي بي شوق و هيچ کانوني خاموش...

بالاخره رسيد...مهربون اومد با کوله باري پر از عشق... راستي هفته پيش ياشار عزيز از ايران اومده بود ...خيلي لذت بخش هست...يکي رو که سالها از روي نوشتهاش مي شناختي،از نزديک ببيني...ولي جالب اينه که انگار ساليان سال هست که...

توقطار نشستم دارم ميرم سمت دانشگاه...اين مسافت  خونه تا  دانشگاه يواش يواش داره اذيت ميکنه....تو روز تقريبا 3 ساعت تو راهم...از صبح بيدار شدناش که يواش يواش عادت شده ، بگذريم...انرژي ادم و ميگيره...3 ساعت تو قطار نشستن....البته  يه خوبي...

du hast 'n schatten im blick,dein lachen ist gemalt,deine gedanken sind nicht mehr bei mir,streichelst mich mechanisch,völlig steril,eiskalte hand, mir graut vor dir.fühl mich leer und verbraucht,alles tut weh,hab flugzeuge in meinem bauch,kann nichts mehr essen,kann dich nicht vergessen,aber auch...

دلم تنگه براي عشقهاي پاک دوران نوجووني...اون دوست داشتن هاي دور از رنگ و ريا و دروغ....براي ديدنش لحظه شماري ميکني...وقتي  در کنارت هست آروم ميگيري...طعم اولين بوسه يواشکي که هميشه تو ذهنت حک شده...نامه هاي يواشکي،که با هزار تا...

چه دور و دير گذشت روزهاي با من نبودنت.کدام خاک ،قدمهاي عزيز تو را مي بوسد؟هنوز سايه گيسوان عزيزت در پنجره هاي متروک ،خانه هاي مه گرفته،جاي مانده اند.بانو ،دريا يادت هست؟و قامت بلند سايه ات،که درميان ريگهاي تفته،رقص مي...

عزیز!!! یادته حضورت غنیمتی بود، مثل طاقی زیر بارون ؟...

روزا مثل برق ميگذره...بازهم يکسال گذشت...سالي مملو از اتفاقات مختلف...خداحافظ بيست و پنج سالگي من...سلام بيست و شش سالگي....مي آيي، با خواهش  اين و آن ، در پوشش آرزوهاي ديگران ، مي روي ، با هزار آرزوي گران ، براي...

وقتي تو نيستي ،نه هست هاي ما چونان که بايدند نه بايدها،مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم،عمريست که لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي کنم باشد براي روز مبادااما در صفحات تقويم...

و عطر  ياس  دست هاش ، ميان بوي  سكه ها  و چرتكه ، پريد و محو شد....

بيش از چند ساعت به پايان پائيز باقي نمونده...دوستان عزيز سريعتر جوجوهاتون و بشماريد....شب يلداتون خوش...

امروز ...جزو بهترين روزهاي زندگي منه....بالاخره به  آرزويي که تو اين  چهار سال داشتم رسيدم....خدايا شکرت...علي و عادل بازم ممنون......

الان با يه ايرباس کوچيک به سمت پالما در پروازم...خيلي وقت بود که احتياج به يه مسافرت داشتم ..حالا اين مسافرت جور شده...البته همه کارها هول هولکي شد...کلي کار دارم تو هامبورگ  ولي بايد مي يومدم...الان هواي پالما شبيه هواي...

خوب به سلامتي سه سالگي ققنوس هم تموم شد...رفت تو چهار سالگي...و اين سه سال به سرعت باد گذشت... و وبلاگ شهر  از شهري کوچک با کمک همه دوستان به ابر شهري تبديل شده  ققنوس تو اين مدت سه سال...

برف، برف، برف و ديگر هيچ...آنچه سپيد است دل عاشقان است و دفترهاي کهنه ي خاطرات،وگرنه ديگر همه سرماست اينجا.مي دانم،تا صبح جز يخ نخواهد ماند بر زمين،جز يخ نخواهد ماند بر دل عاشقان. امروز صبح که از خواب بيدار...

يك ليوان آب ،چند قرص ،همه را چشم بسته سر مي كشم ،دمر مي خوابم ،هنوز هم چشمانم بسته است  ،توي دلم مي شمرم يك ..دو ..سه ...چهار ....آخ ،لبم را آرام گاز مي گيرم ،بوي الكل تمام فضاي ذهنم...

مي خواهم  بنويسم ، تنها  به اندازه ي  سطري،كه از نگاه تو آغاز مي شود ، و تا زمين تمام ...  ...

پياده آمده ام ، بي چارپا و چراغ ، بي آب و آينه ، بي نان و نوازشي حتي ، تنها كوله يي كهنه و كتابي كال ، و دلي كه سوختن شمع نمي داند كوله بارم ، پر از...

گل من، پرنده ‏اي باش و به باغ باد بگذر.مه من, شكوفه‏ اي باش و به دست آب بنشين.گل باغ آشنايي, گل من, كجا شكفتي؟كه نه سرو مي‏شناسد نه چمن سراغ دارد؟نه كبوتري كه پيغام تو آورد به بامي،نه به...

Du bist wieder da,die Welt steht still und hält den Atem an.Du bist wieder da,die Zeit ganz ohne dich war schrecklich lang.Hab dich so vermißt,und deine Briefelas ich hundertmal.Du bist wieder da,heut ist mir alles andere egal. Du bist wieder...

Ich hab grad zärtlich,an Dich gedacht,wie Du behutsam und ganz sacht,mich total verrückt gemacht,Du kamst wann Du wolltest ,gingst Morgens um acht,tausendundeine Nacht,Ich hab Dich lieb so lieb,lieber als Du denkst ,ich hab Dich lieb so lieb,auch wenn Du nicht...

خوشا به حال لك لكا كه خوابشون «واو» ندارهخوشا به حال لك لكا كه عشقشون «قاف» نداره خوشا به حال لك لكا كه مرگشون «گاف» نداره خوشا به حال لك لكا كه لك لك اند.......

تمامي جهان را همچون بامي،بر فراز دستان  تو،ستون خواهم کرد،با عطر تو،نوشدارويي خواهم ساخت،بر تمام دردهاي جهان و آنگاه به سلامتي شان با لب هاي  توبر گونه هاي شادي تمام کودکان جهان،بوسه خواهم زد،يکروز با چتر گيسوان  تو،از آسمان آرزوهايت،پروازي...

ذره ذره دور مي‌ريزي، لحظه‌هايي كه مي‌سازند، روزي دلگير را،تكه تكه، بي‌دريغ، تباه مي‌كني ساعت‌ها را،بر تكه‌اي از زمين زادگاهت سگدو مي‌زنيمنتظري كسي يا چيزي راه را نشانت بدهد،خسته از لميدن در آفتاب، در خانه مي‌ماني تا باران را تماشا...

بعد از حدود يکسال گفتم ققنوس و طرحشو يه مقداري تغيير بدم...دلم گرفت اينقدر رنگ سياه ديدم...يه مدتي هم با سفيد آشتي کنيم...اميدوارم شما هم خوشتون بياد......

مي خوامت!اين خلاصه ي تموم شعراي عاشقونه ي دنياس!تو اين زمونه ي سِلف سرويس،مجال اين نيس برم تو عالم هَپَروتُچشمات ُ به فانوساي يه بندرِ دورافتاده تشبيه كنمكه بي قرار ِ برگشتنِ ماهيگيراشه!يا مثلاً بگم كه دستاتمثل كلبه ي امني...

يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد،نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد ،خطي ننويسم که آزار دهد کسي را،يادم باشد که روز و روزگار خوش است ،وتنها دل ما دل نيست ،يادم باشد جواب كين را با كمتر...

مامان عزيزم تولدت مبارک...هيچوقت حتي نمي تونم يک ذره از الطاف و مهربوني هاي تو رو پاسخگو باشم...اميدوارم سال ديگه تولدت يا تو پيش من باشي ، يا من پيش تو.......

ليلي و  مجنون به هم رسيدن!نه تو برگاي اون كتاب ِ كـَت ُ كـُلـُفت،نه رو  شِناي اون بيابوني كه مجنون دوره ش كرد،نه تو كجاوه يي كه خيس گريه هاي ليلي بود...ليلي و مجنون به هم رسيدن،رو يه تخت  فـنريكه...

مثل هزاريه مچاله،ته جيب يه شوفر تاكسي!مثل قطره ي مُف،نوك دماغ يه عَمَلي!مثل عطرِ دَستمال ابريشم،تو آستين پيرهن يه خانوم خانوما!مثل مقدس شدن يه شمع،وقتي كه برق مي ره!مثل رنگ كبود خون انار،دور لباي يه پسر بچه!مثل قشنگي پشه بند،رو...

يك عمر عاشقش بوده‌اي، تا آنجا كه مي‌شده. تا نهايت. تا تپيدن دلت هر بار، حتي بعد از يك ماه، دو ماه، يك‌سال و بيشتر. شب‌ها برايش دعا كرده‌اي و روزها چشم كه باز كرده‌اي او را ديده‌اي كه انگار...

برزخم كهنه ام كسي مرهم نمي گذاشت,زخم زبان تلخ تو هم كم نمي گذاشت,حوًا هواي خوردن يك سيب كرده بود,اينجا نبودم من اگر آدم نمي گذاشت,بودم مترسكي كه حتي آن كلاغ پير,ديگر وقع به دام لبخندم نمي گذاشت,تنها تمام دلخوشي...

کورش عزيز هم بالاخره افتاد تو تسبيح از اين به بعد نوشته هاي زيباش و مي تونيد اينجا بخونيد....

حال ما بين يا علي,هر دل به دردي مبتلا,هر که حق گفت,شود شهيد و هر زميني کربلا,قامت مردان حق در هم شکستند يا علي,سهم ما از اين مسلماني دلي درد آشنا,يا علي دستم بگير گم کرده راهم,از نفس افتاده بي...

تو سکانس آخر سريال دايي جان ناپلئون وقتي شازده داره سعيد و دلداري ميده...ديالوگ هاي قشنگي رد و بدل ميشه...که هر کدومش حاوي يه دنيا حرفه....يه نگاه کوچولو با هم بهشون مي ندازيم ... اگر تو دريا در حال غرق...

بالاخره باريد آسمان را مي گويم ديگر که روزها سر به گريبان بود. حالا هي ابرهاي سپيد پنبه اي مي آيند و مي روند در خيالش که باز فکرهاي دلگير خاکستري نکند....

و من چشمهايم را مي بندم که او را نبينم,و گوشهايم را با سر انگشتهايم به سختي گرفته ام تا نغمه تو را که به خشم و به درد او را پياپي مي خواني نشنوم,اي مرغک اسير ,که در باغي...

از اين همه رفتن و رفتن و رفتن و بريدن راهها و گذشتن منزل هاي همه تکراري و همه يکنواخت و همه بي اميد و همه بي خبر و همه بي آب و آبادي خسته ام ,هفته هايي هست که...

چقدر خوبه از يه بند آزاد بشي....بدوني دلت ديگه يه طرفه براي هيچکي نمي طپه....اين همون لحظه صفره, که چند تا پست پيش نوشته بودم....لحظه پرواز...گفته بودم صفر هميشه پايان نيست ,گاه آغاز پرواز است خيلي راحت فراموشت کردم....اصلا فکرش...

يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال عيد و امسال عيدي ندارم ,گذاشتي رفتي عزيزم, من بيقرارم....عيد و امسال, تنهاي تنهام,به جاي عيدي عزيزم من تو رو...

از ديروز عصر تا امروز صبح برف مي يومد يه آدم عاشق هم رفته بود يه قلب بزرگ تو محوطه کشيده بود از پنجره اتاق خواب اين عکس و گرفتم ......

توئي كه ... دوست داشتني , شگفت انگيز و ارزشمندي . اين همه را قدر بدان . كسي كه تمام و كمال چون تو باشد , نه تاكنون وجود داشته , و نه زين پس خواهد بود . تو يگانه...

فردا تولدمه...کتاب زندگيم به بيست و پنجمين فصلش ميرسه ..البته از تمامي دوستان بابت اينکه تولد بنده مصادف شده با بيست و دوم بهمن پوزش مي خواهم....به خدا اصلا تقصير من نبود....اين چهارمين تولدي هست که ايران نيستم....هر سال همزمان...

سه سال پيش در همچين روزي از پله هاي هواپيما بالا اومدم,براي آخرين هواي خانه پدري رو استشمام کردم....باورم نمي شد... يعني واقعيت داشت؟وقتي هواپيما از رو باند بلند شد تازه فهميدم آره...اينا رويا نبوده....دارم مي رم يه جايي که...

پدر خدا عمرت بده...صبر و تحملت بده,نذار که دوريم اينقده رنج و آزارت بده,گرد پيري رو سرت ,غم و غصه تو تنت...هيچکي نيست دور و برت,دوريم نميشه باورت...از بس که غصه خوردي,روزها رو مي شمردي...پير شدي زود شکستي,چشم انتظار نشستي......

داداشي تولدت مبارک ...اميدوارم مثل هميشه موفق باشي......

خيلي جالب بود يه آقاي اومده تو ياهو به من ميگه عکسهاي کنسرت آريان رو که يکي از دوستان گرفته ما گذاشتيم تو سايتمون مي تونيد بريد ببينيد....منم رفتم مي بينم اين که عکسهاي خودمه که برداشتن اسم سايتيشونو هم...

سال نو ميلادي مبارک.... اميدوارم امسال سال خوبي براي همه مردمان دنيا باشه....به اميد سر آغاز سالي بهتر از گذشته, آرزو مي کنم.... که اجاق هيچ کومه ئي خاموش نماند که هيچ دلي مضطرب و هيچ ديده ئي گريان هيج...

باز هم زلزله...باز هم آوار...شب....خواب...مرگ...10000 نفر از مردم مهربان کشورم پر کشيدند...پدر,مادر,برادر,خواهر...بس دردناک است....با صدايي مهيب از خواب بيدار ميشي.. مادري که تا چند ساعت پيش در کنارت خوابيده بود ديگه در کنارت نيست به جاي اون تلي از خشت...

يلدا مي گويند يعني تولد . تولد خورشيد . شب تاريک و طولاني ميايد و ميرود و روزي ديگر ميايد و خورشيد ميايد و هرروز بيش از ديروز مي تابد و برف ميبارد و ميبارد و بازهم خورشيد است...

خيلي وضع خودمون خوب بود دو نفر ديگه رو هم به بلاي خانمان سوز وبلاگ کشوندم...يکيشون که هنوز پا به دنيا نذاشته خدا رحم کنه اين نيومده وبلاگ زده ,خدا آخر عاقبت همه ما رو ختم به خير کنه...از شوخي...

قيمت عشق هميشه بيش از تحمل آدميزاد بوده است.بايد،اما سخت است که زندگي را به يک عاشقانه آرام تبديل کني....

هر کسي اين نيمه سيب را در حلقوم خويش دارد در آستانه ورود به اين عالم به هر کسي نيمه سيبش را خورانده اند و چنانکه داستان خلقت مي گويد در گل رسوبي سرشت او روح اهورائي خدا را دميده...

اي کاش آدمها رو با هيت هاي سايت يا وبلاگشون نسنجيم......

فردا روزي هست که ققنوس پا تو سومين سال تولدش مي گذاره....براي همين يه دستي به سر و روش کشيدم.....به قول يکي از بچه ها آدم دچار ياس فلسفي مي شد....خلاصه آرزو دارم بازم مثل هميشه به ققنوس سر بزنيد.......

ميائي و من مي روم، بدرود، بدرود چيزي نيآورديم و چيزي هم نبرديم بيهوده ماندن تلخ دردي بود، اما... اما چه درد انگيز! ما بيهوده مرديم......

يک شب باراني پائيز آسمان رنگ جدايي زد...او سفر کرد از ديار من... ياد او در من نمي ميرد... سلطان جاز ايران بار سفر بست...يادش جاودان...

خوب من برگشتم....خيلي حرفها دارم برا زدن.... اول از همه درخواستي هست که از دوستاني که در هامبورگ يا شهرهاي نزديک هامبورگ زندگي مي کنم دارم.... دختر کوچولوي ايراني به نام دريا احتياج به همياري ما داره...اين کوچولوي سه و...

داره مياد....با کوله باري از عشق و مهربوني...داره مياد که بازهم بهم بگه هميشه تو سختي ها باهاتم....وقتي از عالم و آدم بريدي من ميام تا بدوني هرگز تو اين دنياي نامرد تنها نيستي.... لحظه ديدار نزديكست. باز من ديوانهام،...

همه کلماتي که دين مي نامند به معني مذهب است يعني راه,پس دين پايان پذير است چون دين همان راه است,هر وقت به انتهاي راه رسيدي راه ديگر تمام است و طرز راه رفتن هم تمام....

شش ماه پيش برايت نوشتم... سلام مرد... چطوري؟مي دونم اوضاع چندان مساعد نيست...حتما داري خودت و آماده مي کني که به تيغ جراح ها بسپاري.... و شايد هم خودت و داري براي ....هنوز به قلبت اعتماد نداري؟نمي دوني بار سنگين...

سال نو مبارک يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال به اميد سر آغاز سالي بهتر از گذشته, همسر و همدل و همصدا آرزو مي کنم.... که...

يكي بود, يكي نبود. پير مردي بود به نام عمو نوروز كه هر سال روز اول بهار با كلاه نمدي, زلف و ريش حنا بسته, كمرچين قدك آبي, شال خليل خاني, شلوار قصب و گيوة تخت نازك از كوه راه...

با سلام پس از مجاهدت های فراوان ققنوس هم دات نتي شد....مبارکه..... آدرس جديد ققنوس اينجاست..... تا بعد.......

تا بهار اندکي باقيست.... و باورکن که بسيار بيقرار بوييدن شکوفه هاي نهال خويش در بي انتهاي نگاه هاي سخاوتمند تو هستم, اما چه کنم که تا بهار اندکي باقی است,و کاش ميدانستي,چقدر چشم به راه پرستوها هستم! تا بعد......

سالي دگر افزدوده شد بر شمار عمر..... يک سال ديگر هم گذشت....و امروز سومين سالرد تولد من دور از خانه پدريست...به اميد تولدي دوباره در سرزمين مهرباني ها..... تا بعد.......

خوشبختي از ديدگاه علمي این مطلب به کوشش ميتراي عزيز از روي نوار دکتر هولاکوئي تهيه شده...اين سخنراني در آمریکا صورت پذیرفته..به اميد روزِي که همه دوستان خوشبختي واقعي را لمس کنند.... تا بعد.......

آنک در کوتاه بي‌کوبه در برابر و آنک اشارت دربان منتظر!ــ دالان تنگي راکه درنوشته‌ام,به‌وداع ,فراپشت مي‌نگرم: فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه بود اما يگانه بود و هيچ کم نداشت.به جان منت‌پذير و حق‌گزارم! يکسال ديگر هم گذشت.... سال...

بالاخره عکس هاي کنسرت chris de burgh رو تو وبلاگ قرار دادم.... تا بعد.......

لحظه ديدار نزديكست. باز من ديوانهام، مستم؛ باز ميلرزد دلم،دستم. بازگويي در جهان ديگري هستم. هاي! نخراشي به غفلت گونهام را، تيغ! هاي، نپريشي صفاي زلفكم را، دست! و آبرويم را نريزي، دل! - لحظه ديدار نزديكست. بعد از بيست...

امروز اولين سالگرد ايجاد وبلاگ ققنوس هست....يکسال به سرعت باد گذشت...و وبلاگستان روز به روز وسعت پيدا کرد...دوستان زيادی پیدا کردم....و چيزهاي زيادي ياد گرفتم... و اين هم يکي از اولين نوشته هاي من در ققنوس: و اما چگونه ققنوس...

امروز اولين سالگرد شروع موج وبلاگنويسي در بين کاربران اينترنتي ايراني در اقصا نقاط اين دنياي خاکي مي باشد.... يکسال مملو از اتفاقات خوشایند و نا خوشایند...آمدن ها و پرکشیدنها...خنده ها و گریه ها... این موج بسیار بیشتر از آنچه...

Immer fand ich den Namen falsch, den man uns gab: Emigranten Das heißt doch Auswanderer Aber wir wanderten doch nicht aus, nach freiem Entschluß Wählend ein anderes Land Wanderten wir doch auch nicht ein in ein Land, dort zu...

بر آستانه در گردِ مرگ مي باريد از آسمان شبزده در شب تگرگ مي باريد و از تمام درختان بيد با وزش باد برگ مي باريد كه آن تناور تاريخ تا بهاران رفت به جاودان پيوست و بازوان بلندش كه...

جاي همگي خالی شنبه شب کنسرت Chris de Burgh در هامبورگ برگزار شد...اوج صدا,موسيقي و معني...جمعیتي در حدود 5000 نفر از اين کنسرت ديدن کردن... و Chris de Burgh نزديک به 3 ساعت بدون وقفه برنامه اجرا کرد... There's...

قشنگترين سوغاتيِ غبار پيراهن تو.... فردا يکي از بهترين روزهاي زندگي من هست.....خوش آمدي غريب آشنا... تا بعد......

با سلام امروز عکسهاي سفر به فرانسه رو تو وبلاگ قرار دادم.اونها رو ميتونيد در قسمت آلبوم تصاوير يا در اينجا مشاهده کنيد. تا بعد......

مهرگان زبرجد خدادي بر سينه انساني روز مهر و ماه مهر جشن فرخ مهرگان مهر بيفزاي نگار مهر چهره مهربان مهرباني گن به جشن مهرگان و روز مهر مهرباني کن به روز مهر و جشن مهرگان زايش مهر و مهرباني...

احمد محمود، نويسنده نامدار ايراني و خالق رمان هاي درخت انجير معابد، همسايه ها ، زمين سوخته، داستان يک شهر و مدار صفر درجه پس از مدت ها بيماري در بيمارستان مهراد تهران درگذشت. وي کارنامه اي پربار و منشي...

يکي از دوستان ,در قسمت نظر سنجي مطلب زير رو براي من نوشته.... خوب که چه ، برو "خورشيد خانم" امروز را بخوان . من که گريه ام گرفت.تو گمان مي کني او مي خواهد بياد بيرون به خاطر اينک...

فرهاد درگذشت فرهاد مهراد - خواننده و آهنگساز ايراني- پس از سه روز اغما در سن 59 ساللگي در پاريس درگذشت. او خواننده اثاري چون جمعه ، گنجشكك اشي مشي و وحدت بود فرهاد مهراد خواننده محبوب و روشنفكر جوانان...

با سلامي دوباره روزت مبارک مهربانترين مهربانها...فداکارترين فداکارها...شايد اين سطور سپاس ناچيزي باشد از آن روح بزرگ,با اينکه هزاران کيلومتر از تو فاصله دارم ,هنوز هم هنگام اذان بوي یاس سجاده ات را مي شنوم و مثل اون موقع ها...

با سلامي دوباره.....من برگشتم...اونم چه برگشتني,اول از همه يه مقدار آب و هواي ققنوس و تغيير دادم... تا بعد......

با سلامی دوباره خيلی وقت بود که ننوشته بودم شرمنده.....درگيرم بدفرم... جای همگی خالی....امروز از يک سفر ۲ روزه از پاريس برگشتم.....واقعا جالب بود از نظر بی نظمی دقيقا مثل ايران....ترافيک وحشتناک....مقررات راهنمايی رانندگی هم فراموش کنيد..مردمی مهربان ولی کلاهبردار......

با سلامي دوباره.... اول همه آقايون و خانمومهايي که دانشگاه آزاد تحصيل مي کنند و روياي اومدن به آلمان و دارن و ادامه تحصيل بايد عرض کنم...که مدرک دانشگاه آزاد رو اينجا اصلا قبول ندارند و فقط مدرک ديپلم رو...

آه اي ديار دور.اي سرزمين کودکي من.خورشيد مغرب بر من حرام باد.تا آفتاب توست در آفاق باورم.اي خاک يادگار .اي لوح جاودانه ايام.اي زلالتر از آب و آينه.من نقش خويش را همه جا در تو ديده ام.تا چشم بر تو...

کارنامه هم رو نت اومد اين هم آدرسش...

به نام معلم عشق اي كوهها به هم بپيونديد و اي آبها جاري شويد،اي زمين برويان عشق را و اي فلك ،اي سپهر نيلگون ريزان كن باران محبت را...مي آيد فرشته اي از دور دست ها و با ورود با...

ابر آبي عزيز هم در يکي از مطالبش درباره ققنوس نوشته: گويند مرغي است بغايت خوش رنگ و خوش اواز كه منقار او سيصد و شصت سوراخ دارد و در كوه بلندي مقابل باد بنشيند و صداهاي( دلفريب) از منقار...

چو مي خواهي که باشي خاصه ساده ساده و بي پيرايه پس بنا را بگذار روي لبخند خوبي و قشنگي از دلت دور کن هر آنچه را که نمي خواهي و مي بيني و باور کن! باور کن هر آنچه...

با سلامي دوباره.... يکي از خوبي هاي وبلاگ اينه که وبلاگ صاحاب دوست هاي زيادي پيدا مي کنه ...امروز که بعد از يک هفته رفتم سراغ ميل هام نامه بهراد عزيز رو از برلين ديدم...کلي شرمنده کرده بود.... من هنوزم...

با سلامي دوباره.... يه ۳ يا ۴ روزي هست که نمي نويسم....يعني نمي توانم بنويسم...به علت يه سري مشکلات از تو شرکت تا مدتي نا معلومي نمي توانم کانکت بشم(به اين ميگن عذاب عليم) خلاصه اينکه الان از يک کافي...

شبانه يه شب مهتاب,ماه مياد تو خواب,منو مي‌بره,کوچه به کوچه,باغ انگوري,باغ آلوچه دره به دره,صحرا به صحرا,اون جا که شبا,پشت بيشه‌ها,يه پري مياد,ترسون و لرزون پاشو ميذاره,تو آب چشمه,شونه‌مي‌کنه,موي پريشون... يه شب مهتاب,ماه مياد تو خواب,منو مي‌بره,ته اون دره,اون‌جا که...

با سلامي دوباره..... امروز روز اول شروع کلاس هاي آلماني من بود.....اين دوره 6 ماه طول ميکشه ,هر روز از 8 صبح تا 3 بعدازظهر...جالبيي کلاسهاي درس تو آلمان اينه که دانش آموز يا دانشجو سر کلاس خيلي راحته..مثل خونه...

مرغ باران می‌کشد فرياد دائم: ــ عابر! ای عابر! جامه‌ات خيس آمد از باران. نيست‌ات آهنگ خفتن يا نشستن در بر ياران؟... ابر می‌گريد باد می‌گردد و به زير لب چنين می‌گويد عابر: ــ آه! رفته‌اند از من همه بيگانه‌خو...

اندر احوالات ما در سيزده بدر.... الان حدود يک هفته اي هست که هواي اين بلاد کفر آفتابي هست,از نادر اتفاقاتي که ممکنه بيوفته مخصوصا تو هامبورگ,اينجا به خاطر نزديکي به دريا معمولا هواش ابري يا باروني هست....و هر چيزي...

من مرغ آتشم مي سوزم از شراره اين عشق سرکشم چون شوخت پيکرم چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست آنگاه باز از دل خاکستر بار دگر تولد من آغاز مي شود و من دوباره زندگيم را آغاز مي کنم پر...

ارمغان فرشته با نوازش هاي لحن مرغكي بيدار دل بامدادان دور شد از چشم من جادوي خواب چون گشودم چشم, ديدم از ميان ابرها برف زرين بارد از گيسوي گلگون, آفتاب جوي خندان بود و من در اشك شوقش گرم...

با سلامي دوباره .... ديشب کانال 3sat آلمان ,فيلم زير درختان زيتون عباس کيارستمي رو به نمايش گذاشته بود البته به زبان فارسي و زير نويس آلماني...فيلمي مملو از طبيعت و سادگي,خيلي کيف ميده وقتي داري از اين کانال به...

با سلامي دوباره... امروز به همراه دوستان به مرکز اسلامي هامبورگ رفته بوديم....و صحنه هاي جالبي رو ديدم که خيلي روم تاثير گذاشت...جمعيت زيادي از هر طيف آدمي با طرز فکراي مختلف تو اين مراسم بودن....بسياري از اين جمعيت رو...

شعر حسيني بر لبم دين حسينی مکتبم حسن حسِنی آرزم عشق حسِنِ مکتبم...

بهار آمد,بهار آمد, بهار آمد, با صد هزار شور و نويد, يامقلب القلوب والابصار,يامدبر اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال, حول حالنا الي احسن الحال اي ياري دهنده قلب ها و اي دگرگون كننده همه حال هاي آشكار...

نوروز ماندگار است تا ِيک جوانه باقِيست باقِيِيست جمع جانان تا اِين ِيگانه باقِيست بار دگر برِيدند ناِي و نواش اما اِين ساز مِي نوازد تا ِيک ترانه باقِيست سِينه به سِينه گفتند کوتاه تا شود شب کوتاه مِي شود...

با سلامي دوباره.... بعد از چند روز گرم شدن ,هوا دوباره رو به سردي گذاشته...انگار نه انگار بابا داره يواش يواش صداي پاي بهار مي ياد.....بوي عيد...بوي شکفتن و تازه شدن...بوي سبزه هاي مادربزرگ....بوي اسکناسهاي تا نخورده وسط قرآن... بهار...

در آستانه بايد استاد و فرودآمد,برآستان دري که کوبه ندارد،چرا که اگربه‌گاه آمده‌باشي دربان به انتظارتوست و اگربي‌گاه به ‌درکوفتن‌ات پاسخي‌نمي‌آيد.کوتاه است در,پس آن به که فروتن‌باشي.آيينه‌يي نيک‌پرداخته تواند بود , آن‌جا ,تا آراسته‌گي را,پيش از درآمدن ,در خود نظري‌کني,هرچند...

امشب دارم کلي حال مي کنم اولين CD اي رو که خودم mp3 کردم گوش مي دم الان رسيدم به پائيز طلائي معروفي,درست 4 سال پيش بود...يه مغازه و 4 تا جوون من و حميد و پژمان و فرزاد....اونم کجا...

و... آن‌گاه مي‌بينيم كه يك «شبه خدا» در گوشه‌اي از اين دنياي بزرگ خدا... تنها ايستاده است و همه... را در خويش ويران مي‌كند، همه را با خاك يكسان مي‌سازد و ... و كوير مي‌سازد. و آن‌گاه مي‌بيني، در اين...

عقاب اوج بگير.... خبر تلخي بود .... تصوير احمد را بر روي تخت بيمارستان بعد از عمل جراحي ديدم....عقاب به ياد بياور رشادتت را در فينال بازيهاي 1990 پکن دلاوري تو بود که ايران را بعد از 16 سال قهرمان...

با سلامي دوباره..... جاي همه بر و بچه ها خالي ...ديشب هامبورگ شاهد برگزاري کنسرت داريوش بود....اين کنسرت براي حمايت از معتادان ايراني در جهت بازپروري اونها برگزار شد....بهترين کنسرتي که من از يک خواننده ايراني ديدم...اول برنامه داريوش اعلام...

فراموش ـ «با شما هستم من, آي . . . شما,چشمه هائي كه ازين راهگذر مي گذريد!با نگاهي همه آسودگي و ناز و غرور مست و مستانه هماهنگ سكوت,بزمين و بزمان مي نگريد!او درين دشت بزرگ,چشمة كوچك بينامي بود. كز...

خفته آمد بسوي شهر از آن دور دورها,آشفته حال باد سحر خيز فروردين, گفتي كسي بعمد بر آشفت خاكدان زان دامني كه باد كشيديش بر زمين, شب همچو زهد شيخ گرفتار وسوسه, روز از نهاد چرخ چو شيطان شتابكن همچون...

شگفتا! وقتِي که بود نمِيدِيدم,وقتِي مِي خواند نمِي شنِيدم.....وقتِي شنِيدم که نخواند...!چه غم انگِيز است که وقتِي چشمه اِي سرد و زلال در برابرت مِي جوشد و مِي خواند و مِي نالد ,تشنه آتش باشِي و نه آب ,و چشمه...

بازم اين داداش آرياي ما دلتنگ شد....مطلبشو تو هيس حتما بخوووونيد.......

قصة شهر سنگستان دو تا كفتر,نشسته اند روي شاخة سدر كهنسالي,كه روييده غريب از همگنان در دامن كوه قوي پيكر. دو دلجو مهربان با هم.دو غمگين قصه گوي غصه هاي هر دوان با هم.خوشا ديگر خوشا عهد دو جان همزبان...

محمد حسِين دِيگه در بِين ما نِيست.....او هم پرکشِيد به اون دِيارِي که ِيه روزِي ما هم باِيد به اونجا پر بکشِيم... حسِين 23 سالش بود ِيعنِي هم سن من و خِيلِي هاِي دِيگه....حسِين در هاِيم شنکن اشتاِين در نزدِيکِي...

با سلامي دوباره.... نظاره يك با نگهي گمشده در كهنه خاطرات,پهلوي ديوار تركخورده اي سپيد,بر لب يك پلة چوبين نشسته ام؛ با سري آشفته, دلي خالي از اميد.مي گذرد بر تن ديوار, بي شتاب,در خط زنجير, يكي كاروان مور. نا...

با سلامي دوباره.... بالاخره يه همزبون اومد.....يکي که مثل من فکر مي کنه...يکي که از جنس منه .....يکي که با هم زندگي کرديم...گريه کرديم....خنديديم......بالاخره اونم رسيد.....وفتي از پشت تلفن بهم گفت که تنها چند کيلومتر با من فاصله داره ...باورم...

تولدم مبارک..... به لطف خدا فردا ميرم تو 23 سال ...اين دومين سالگرد تولدي هست که تو ايران نيستم....ولي بازم خدايا شکرت....از تمامي دوستاني که لطف کردن با ايميل و تلفن تبريک گفتن ممنونم.......

چه هنگام می‌زيسته‌ام؟کدام مجموعه‌یِ پيوسته‌یِ روزها و شبان را , من؟ــ اگر اين آفتاب , هم‌آن مشعلِ کال است , بی‌شبنم و بی‌شفق که نخستين سحرگاهِ جهان را آزموده‌است. چه هنگام می‌زيسته‌ام؟کدام باليدن و کاستن را , من ,که آسمانِ...

به نوکردنِ ماه بر بام شدم با عقيق و سبزه و آينه. داسی سرد بر آسمان گذشت که پروازِ کبوتر ممنوع است. صنوبرها به نجوا چيزی گفتند و گزمه‌گان به هياهو شمشير در پرنده‌گان نهادند. ماه برنيامد....

گفت كه بابال و پري من پر و بالت ندهم درهوس بال و پرش بي پر و پركنده شدم چشمه خورشيد تويي سايه گه بيد منم چون كه زدي برسر من پست و گدازنده شدم...

با سلامي دوباره.... جاي همتون خالي ديروز با دو تا از دوستان رفته بوديم کلن....خداي مهربون هم در ادامه پروژه حال دلدن به من از اونجا که من تو هواي سرد مگسي ميشم درجه حرارت هوا رو به 16 درجه...

با سلامي دوباره..... روز شنبه ,دقيقا يکسال ميشه که من از ايران خارج شدم....يک سال دور از سرزمينم,خانواده ام و دوستانم يکسال به دور از همه اونايي که دوستشون دارم و ندارم.....خيلي سختي کشيدم ولي ارزششو داشت... درسته که دانشگاه...

با سلامي دوباره..... طرفه شهريست اين هامبورگ,جاي ديگر را نمي دانم ,با هم نشسته ايم و نمي گوييم لبخندهاي ماسيده,لب ها را از هم مي گشايد,اين لبخندها نخ هاي پشت عروسکها را نشان مي دهد با هم نشسته ايم و...

با سلامي دوباره تا به حال به اين فکر کرديد که : زندگي يه زنجير بلند است که حلقه هاش عجيب شبيه به هم هستند.آنقدر که گاهي وقت ها ما به يک شکل بودن آن ها عادت مي کنيم ....

با سلامي دوباره.... بر انسانهايي که تشنه محبت اند و رسواي عشق پروردگارا! نه در سر سوداي نام داريم و نه در دل آرزوي قصر طلا با دلي خوش ... تني سالم ... و سري سلامت و با چند سبد...

با سلامي دوباره..... من هيچ به اين مباحثي که در موردشيمادر ببِن وبلاگ صاحاب ها مطرح شده کاري ندارم ولي انصافا وبلاگ باحالي داره مخصوصا اينکه برنامه چليپا که براي نوشتن نستعليق هست رو ميتونيد از اونجا دانلود کنيد.....در مورد...

و ادامه خاطرات: جمعه 11 خرداد ماه 1380 امروز امير پرواز کرد به سوي ايران....بريد,کم اورد...اينجا براش سراب بود....جاي امير اينجا نبود....ميدوني چرا؟ برات مي گم...امير از اون بچه هايي بود که تو تهران زندگيش اين بود که اپل کورسا...

دوستي دارم از تبار تصوير و صورتک ها, که یک شب در گرسنگي,تصويرهاي طبيعت بيجانش را خورد. روي قبرش خواهم نوشت: هنرمند هرگز نميرد....مگر از گرسنگي دوستي دارم از تبار تصوير و زهرخند که با تمام ناباوري اش به خدا...

با سلامي دوباره.... ندا جان تولدت مبارک.....البته هنوز 18 سال و چند ماهت(118 ماه) هست ميدونم....اميدوارم همیشه 18 ساله بموني و همه بر و بچه هاي وبلاگ از نوشته هاي قشنگت فيض ببرن... ديشب من به اتفاق يکي از دوستان...

روي جادة نمناك اگر چه حاليا ديريست كان بي كاروان كولي,ازين دشت غبار آلود كوچيده ست, و طرف دامن از اين خاك دامنگير بر چيده ست؛هنوز از خويش پرسم گاه:آه, چه مي ديده ست آن غمناك روي جادة نمناك؟زني گم...

«ــجهان را که آفريد؟» «ــ جهان را؟ من آفريدم! به‌جز آن که چون من‌اش انگشتان معجزه‌گر باشد که را توان آفرينش اين هست؟ جهان را من آفريدم.» «ــ جهان را چه‌گونه آفريدی؟» «ــ چه‌گونه؟ به لطف کودکانه‌ی اعجاز! به جز...

با سلامي دوباره.... شرمنده که يه مدت سه چهار روزي نبودم....اينجا تعطيلات سال جديد هست و من هم درگير....اول بايد تسلييت بگم به وبلاگ صاحاب خاطرات به خاطر فوت پدرش...خيلي سخته خدا کمکش باشه... ديشب يکي از شب هاي به...

عشق خاطره‌يی‌ست به انتظار حدوث و تجدد نشسته، چرا که آنان اکنون هر دو خفته‌اند: در اين‌سوی بستر مردی و زنی در آن‌سوی. تندبادی بر درگاه و تندباری بر بام. مردی و زنی خفته. و در انتظار تکرار و حدوث...

با سلامي دوباره.... جاي همه خالي ديشب رفتيم کنسرت منصور تو هامبورگ ... قرار بود ساعت 8 درهاي سالن باز بشه.... ولي ساعت 9 درها باز شد....و DJشروع کرد به اجراي برنامه و تا ساعت 12 ملت بچه باحال به...

با سلام دوباره ..... امشب دليلي که من و به نوشتن وادار کرد....نوشته دوست عزیزم تهراندخت بود. ديگر نمی نويسم چون حسی در من است که چنين می گويد و می دانم که تو نيز چنين می خواهی'' کلمات من...

من تمامی‌ی مرده‌گان بودم: مرده‌ی پرنده‌گانی که می‌خوانند و خاموش‌اند، مرده‌ی زيباترين جانوران برخاک و در آب، مرده‌ی آدميان همه از بد و خوب. من آن‌جا بودم در گذشته بی‌سرود. با من رازی نبود نه تبسمی نه حسرتی. به مهر...

با سلامي دوباره..... امروز از اون روزهايي هست که خيلي شارژم....چون بعد از 320 روز دوري از سرزمينم داره بوي يه ديدار مي ياد ديدار با کسي که براي من آشناترين آشناهاست......با کسي که قدر و منزلتش را فقط آبي...

شبانه با گياه بيابان‌ام خويشی و پيوندی نيست خود اگر چه درد رستن و ريشه کردن با من است و هراس بی‌بار و بری. و در اين گلخن مغموم پادرجای چنان‌ام که مازوی پير بندی‌ی دره‌ی تنگ. و ريشه‌های فولادم...

با سلامي دوباره..... به سلامتي تعداد وبلاگ صاحاب ها از 100 تا هم گذشت...و یکي ديگه از آرزوهاي شيخ الرئیس وبسياري ديگه از برو و بچه هاي وبلاگ بر آورده شد.....اميدوارم همه آروزهاي ريز و درشت همگي برآورده بشه...... و...

با سلام دوباره ..... حتما شما هم تو اخبار خبرهاي مربوط به اون جوووون امريکايي که عضو گروه طالبان شده رو شنيديد.....خيلي براي من جالب بود يه جوون امريکاايي از همه چيزش بگذره و بره دنبال اعتقاد قلبیش.... و اما...

عيد همه بر و بچه ها مبارک.....اين يک ماه هم با سرعت باد گذشت..... قومي مـتـفـکرند اندر ره دين قومي به گمان فـتاده در راه يقين ميترسـم از آن که بانـگ آيد روزي کاي بيخبران راه نه آنست و نه...

با سلامي دوباره ..... حسين خان درخشان تو مطلب امروزش يه مطلبي درباره ققنوس و دوست افغانش نوشته .... ققنوس داره کما کان تلاش خودش و مي کنه تا راضيش کنه....مشکل اينه که درک نقش مهم اينترنت در اطلاع رساني...

چه بگويم؟ سخنی نيست. می‌وزد از سر اميد نسيمی، ليک تا زمزمه‌يی سازکند در همه خلوت صحرا به ره‌اش نارونی نيست. چه بگويم؟ سخنی نيست. پشت درهای فروبسته شب از دشنه و دشمن پر به کج‌انديشی خاموش نشسته‌ست. بام‌ها زير...

با سلام دوباره اول بايد تشکر کنم از همه دوستاني که تو اين 2 روزي که من نبودم اظهار لطف کردند و با ميل هاشون من و شرمنده کردن ممنون.... ديروز که نوشته هاي دندانپزشک عزيز در مورد افاغنه محترم...

با سلام دوباره ....از همه بر و بچه ها معذرت مي خوام براي اين 2 روز غيبت....دوباره خط ISDN من مشکل داشت برای همين به اينترنت دسترسي نداشتم....مطالب اين 2 روز رو يکجا براتون می نويسم.... از ديشب موضوع هويت...

چه هنگام می‌زيسته‌ام؟ کدام مجموعه‌ی پيوسته‌ی روزها و شبان را من؟ اگر اين آفتاب, هم‌آن مشعل کال است بی‌شبنم و بی‌شفق که نخستين سحرگاه جهان را آزموده‌است. چه هنگام می‌زيسته‌ام؟کدام باليدن و کاستن را من,که آسمان خودم,چتر سرم نيست؟ــ آسمانی...

با سلام دوباره ققنوس ازتون معذرت می خواد به خاطر غيبتش....البته از نظر خودش غيبتش موجه بوده .... حالا جريان چي بوده ؟خوب بابا هولم نکنيد تعريف کنم.... اين ققنوس ما 2 روز رفته بود آشيونه اصليش تو برمن....براتون تعريف...

ققنوس، مرغ خوشخوان، آوازه ي جهان،آواره مانده از وزش بادهاي سرد، بر شاخ خيزران،بنشسته است فرد.بر گرد او به هر سر شاخي پرندگان. او ناله هاي گمشده تركيب مي كند،از رشته هاي پاره ي صدها صداي دور، در ابرهاي مثل...

شعري از شاملو چشم‌اندازی ديگر... با کليدی اگر می‌آيی تا به دست خود از آهن تفته قفلی بسازم. گر باز می‌گذاری در را، تا به همت خويش از سنگ‌پاره‌سنگ ديواری برآرم. باری دل در اين برهوت ديگرگونه چشم‌اندازی می‌طلبد. قاطع...

با سلام دوباره امروز از اول صبح سر حال هستم ,چرا؟به خاطر اينکه يکی از دوستاي نزديک من جواب اقامتش مثبت شد راستي يه خبر جالب مخصوصا براي تنها درخانه, منصورپور حیدري آمادگي خودشو براي کمک به بلاژ اعلام کرده...

با سلام دوباره....امروز نزديک به 2 ساعت وبلاگهای بچه ها رو مي خووندم و کلي مطالب جديد ياد گرفتم و اما چند تا مطلب که بعد از اين 2 ساعت متوجه شدم : 1_ تا اين لحظه تو جمع وبلاگ...

توي يک جنگل تنديس کبود,يه پرنده آشيونه ساخته بود,خون داغ عشق خورشید تو پرش ,جنگل بزرگ خورشید رو سرش تو هواي آفتابي,روي درختا می پريد,تن شو به جنگل روشن خورشيد می کشيد. تا يه روز ابراي سنگين اومدن,دنيای قشنگشو بهم...

و اما چگونه ققنوس يک وبلاگ صاحاب شدم وبلاگ براي ققنوس روايت واقعي افکار و زندگي نويسنده اون مي باشه ايجاد وبلاگ ققنوس خودش حکايتی است که اگر به قدر دويدن امير ارسلان از پي فرخ لقا و گذر از...

یه چیز مهم که یادم رفت یه تشکر درست حسابی بود که از حسین خان درخشان به خاطر کمکهاش باید می کردم,اول به خاطر راه اندازی جنبش وبلاگ نویسی!و دوم به خاطر حل مشکلات وبلاگ ققنوس...مرسی حسین جان...

با سلام به همه بر و بچه های باحال سرزمین مهربونی ها,خلاصه من هم بعد از تحمل مشقات بسیار تونستم جایی برای ابراز درد و دل هام پیدا کنم...داستان " چگونه من یک وبلاگ صاحاب شدم" رو هم سر فرصت...

با سلام به همه بر و بچه های باحال سرزمین مهربونی ها,خلاصه من هم بعد از تحمل مشقات بسیار تونستم جایی برای ابراز درد و دل هام پیدا کنم...داستان " چگونه من یک وبلاگ صاحاب شدم" رو هم سر فرصت...